10/8/78دوشنبه

درس شماره 144 كتاب النكاح / سال دوم

بسم الله الرحمن الرحيم‏

بحثى كه راجع به مبطل بودن صوم و موجب جنابت بودن و وطى در دبر و حد زنا و مهر المثل اگر كسى شبهتاً وطى كرده باشد يا بنت الزوجة المدخولة حرام ابد دارد يا ام مملوكه موطوئه و يا مزنى بها يا اينجور چيزها اينها تمام وطى در دبر و وطى در قبل حكم واحد دارد خوب اين بحثش شد نعم فى كفايته فى حصول تحليل المطلقة ثلاثاً اشكال كما ان فى كفاية الوطى فى القبل فيه بدون الانزال ايضاً كذلك لما ورد فى الاخبار من اعتبار ذوق فيه 10:12

آقايان در اين الحاق دخول در دبر به دخول در قبل بعضى موارد را استثناء كرده‏اند كه يك قسمتى از اين مستثنيات را مرحوم سيد اينجا ذكر كرده يكى از چيزهائى كه قطعى تعبير نكرده به عنوان اشكال عنوان كرده عبارت از اين است كه مطلقه‏اى كه سه مرتبه طلاق مى‏دهند و بعد احتياج به محلل پيدا مى‏كند براى اينكه براى شوهر اول حلال شود آنجا گفته‏اند كه محلل با نفس عقد موجب حليت نمى‏شود حالا زيد سه طلاقه كرده بود عيال خودش را، و عمرو مثلاً او را عقد كرد براى خود و بعد طلاق داد اگر دخول نكرده باشد براى زيد حلال نمى‏شود، با صرف عقد حليت نمى‏آيد.
دعواى اتفاق هم راجع به اين مسئله كرده‏اند فقط سعيد بن مسيب را به عنوان مخالف ذكر كرده‏اند در بين مسلمين اتفاق مسلمين را ادعا كرده‏اند كه هيچكس قائل نشده كه بدون دخول هم حلال شود براى اول، فقط سعيد بين مسيب استثناء جزء آنهائى است كه گفته احتياج به دخول ندارد.
صاحب جواهر كه مى‏خواهد اين را رد كند ميگويد كه مسئله اتفاقى است و از نصوص هم‏
استفاده مى‏شود و بعد مى‏فرمايند آيه هم اگر نكاح رابه معناى وطى بگيريم آيه هم دلالت مى‏كند مثل اينكه تمايل دارد كه خود آيه را هم دليل بداند.
03:31

ولى اين اشتباه است آيه قطعات بر عليه سعيد بن مسيب نيست، آيه شاهد براى كلام سعيد بين مسيب است چون در آيه ولو نكاح تعبير شده و نكاح لفظى است مشترك بين عقد و وطى، ولى در آيه ازدواج اراده شده براى محلل نه وطى، خلافا با صاحب جواهر براى خاطر اينكه شايد تعبيرش اين است كه حتى تنكح زوجاً غيره زن را واطى و ناكح فرض كرده و مرد را منكوح فرض كرده به معناى وطى اگر باشد در هيچ جا اطلاق اينكه زوجه واطى باشد و مرد موطوء باشد نه روايتى نه چيزى در هيچ جا نه در كلمات فقهاء اين مطلب نيست نكح يعنى زوج شود هم زن جفت مرد است هم مرد جفت زن است يك مردى را جفت خودش بكند يا خودش را جفت مرد بكند هر دو صحيح است نكح به معناى ازدواج درست است، اما وطى بكند يك زوجى را، زن كه وطى نمى‏كند و هيچ جا اينجورى اطلاق نمى‏شود.
پس بلا اشكال حتى تنكح زوجاً غيره كه فاعل تنكح عبارت از زن است مفعولش زوج است مراد يعنى ازدواج كند با يك زوجى غير او آن وقت حليت پيدا مى‏كند محلل مى‏شود
05:18

س: ج:وطى به معناى وطى است جمع شدن نيست، ناكح در موردى مى‏گويند كه وطى كند نه اينكه صرف اجتماع باشد آن كه فاعل در اجتماع است به او ناكح گفته مى‏شود.
06:23

خلاصه اين مؤيد كلام سعيد بن مسيب است و اگر ما نصوصى نداشته باشيم اجماعى چيزى نبود ما مى‏گفتيم دخول معتبر نيست 06:38

آقايان از اجماع يا از بعضى از روايات استظهار مى‏كنند كه دخول معتبر است منتهى بحث اين است كه دخول كه معتبر است و بعضى از رواياتش را خواهيم‏
خواند كه معتبر است در محلل بودن، آيا وطى در دبر هم مانند در وطى در قبل در محلل بود نه مشتركند، مثل او هست يانه، سيد در اينجا مى‏گويد فيه اشكال به عنوان اشكال چيزى حكم نمى‏كند در كلمات سابقين گاهى خواستند استدلال بكنند ايشان هم استدلال كرده كه اول كسى هم كه من ديدم حالا هنوز تتبع بيشتر نكردم شيخ طوسى هست در مبسوط دعواى لاخلاف مى‏كند كه بين مسلمين لا خلافى كه در مبسوط هست مانند لا خلاف، خلاف مى‏ماند كه يعنى بين مسلمين، خلافى بين مسلمين نيست كه وطى در قبل شرط است و وطى در دبر ملحق نيست در اين حكم محلل بودن هم لا خلاف ادعا مى‏كند و هم به حديث كه هم اماميه نقل كرده و هم عامه نقل كردند تمسك مى‏كند، منتهى آن حديثى كه با آن متنى كه ايشان نقل مى‏كنند آن نقل عامه است
08:19

البته در اماميه هم نقلهاى ديگرى هست كه از آن احاديث ايشان استفاده مى‏كنند كه پس وطى در دبر در جهت محلل بودن ملحق به وطى در قبل نيست اين يك بحث بحث ديگر كه اين را هم سيد با ترديد مى‏گذرانند او اين است كه حالا وطى در قبل شد ولى بدون انزال كه آيا اين حكم با انزال دارد يعنى با انزال و بى انزال هر دو محلل است يا شرطش علاوه بر دخول در قبل انزال هم شرط است اين هم سيد فيه اشكال با ترديد تلقى مى‏كند هم اعتبار چيز را، هم اعتبار اينكه بايد در قبل باشد و هم اعتبار انزال را با ترديد و فيه اشكال دارد 09:18

و منشاء عبارت از اين است كه اين بحثها يك روايتى هست كه عامه نقل كردند در كتب آنها هست خاصه هم چند تا روايت هست آن منشاء شده براى اين در روايت هست كه با صرف اينكه اين را طلاق داد ديگرى گرفت و بعد او بخواهد طلاق دهد او را نمى‏تواند بگيرد يا فرض كنيد مرد و نمى‏تواند اين را بگيرد مگر يك قيدى دارد حتى تذوق يايذوق عسيلتها در رواياتى كه عامه دارند و در بعضى از روايات ماهم هست دو قسمت دارد حتى يذوق عسيلتها و تذوق عسيلته اين جمله هست عسيله اينجورى كه تفسير مى‏كنند قطعه‏اى از عسل و يك قسمت‏
اثر را عسيله مى‏گويند مى‏گويند مصغر هم هست لغويين هم نوشتند اينها گفتند اين كنايه از جماع است يعنى تا اندازه‏اى لذت جماع را كشيده باشد به حسب آنكه يذوق عسيلتها اين است كه مرد لذت جماع را كشيده باشد به حسب اينكه هر دو قطعه هست هم مرد كشيده باشد لذت جماع را و هم زن كشيده باشد لذت جماع را طرفين شيخ طوسى كه خواستند بفرمايد در وطى در دبر ملحق به وطى در قبل نيست او بته اين قطعه استدلال كرده كه زن لذت جماع را با وطى در دبر درك نمى‏كند چون اين را قيد كرده اين حتماً مراد وطى در قبل است او خيلى موقع هم اسباب اذيت اوست اين را ايشان چيز كرده.
بعضى‏هاى ديگر مثل صاحب مسالك بالاتر از اين ادعا كرده كه اگر بيان او تمام باشد احتياج به آن قطعه تذوق كه زن هم بكشد احتياج به آن هم ندارد مى‏گويد اصلاً ذوق العسيله اگر در قبل نباشد از طرفين منفى است هم از زوج و هم از زوجه اين را مسالك دارد
11:54

صاحب حدائق ايراد مى‏كند و ايرادش هم وارد است مى‏گويد كه نه اين حرف درست نيست كه بگوئيم از طرفين ذوق العسيله اگر در غير قبل باشد منفى است اين درست نيست او هم هست و شاهدش كسى كه مرتكب اينكار مى‏شود براى لذت مرتكب اينكار مى‏شود حالا كجى و نمى‏دانم چطور آن يك بحث ديگرى است و الا او براى خاطر اينكه نمى‏دانم چطور آن يك بحث ديگرى است والا او براى خاطر اينكار چيز مى‏كند.
12:30

خلاصه ايشان گفته كه او را درك نمى‏كند مى‏گويد نه، بله به مقدار وقاع در قبل نيست و اين شرط نيست حتى يذوق عسيلته اين مطلب را كه به آن حد باشد.
پس بنابراين اگرما آن ذيل را نداشتيم كه عامه نقل كردند و در بعضى از طرق ماهم هست و منحصر بود حتى يذوق عسيلتها مرد لذت جماع از زن را درك بكند اين دلالت نداشت براى اينكه حتماً بايد وطى در قبل باشد اين اعم بود كه بعضى‏ها فتوايشان اين است كه اعم است اين اشكال وارد است به صاحب مسالك
13:20


خوب حالا بحث عبارت از اين است كه يكى اين است كه آيا داريم حتى يذوق عسيلتها و تذوق عسيلته اين ذيل را داريم يا نداريم و بعد اينكه دو مسئله كه يكى اينكه وطى در قبل معتبر است و در دبر كفايت نمى‏كند و يا انزال معتبر است و غير از آن كفايت نمى‏كند آيا ببينيم اين مطلب درست است يا نه در مسئله اينكه بايد وطى در قبل باشد اين مسئله را شيخ طوسى دعواى بلاخلاف كرده اما البته اجماعات منقول و اجماعات شيخ و اينها نمى‏شود ما در اصول هم ثابت شده نمى‏شود به نفس اين اگر دليل لفظى نداشتيم اكتفا كنيم يك مقدارى با عجله كه من نگاه مى‏كردم خيلى‏ها از اين مسئله را از قدماء عنوان هم نكردند مسئله را حتى تنكح زوجاً غيره همانجور سربسته گفتند و رد شدند تفسير را كه قبل يا اعم از قبل و دبر اين را واقعاً ندارند لذا به نفس دعواى اجماع منقول شيخ نمى‏شود اكتفا كرد ما بايد به نصوص مراجعه كنيم و ببينيم از خصوص مى‏شود مطلب استفاده كرده يا نه نسبت به اينكه انزال معتبر است يا معتبر نيست صاحب جواهر مى‏فرمايد كه ظاهر كلمات فقهاء اين است كه نه بيشتر از وطى آن هم وطى درقبل چيز ديگرى معتبر نيست انزالى چيزى معتبر نيست و بعد خود ايشان مى‏فرمايد كه اگرما، اگر اين اجماعى باشد كه خوب هيچى ما حرفى نداريم اما اگر به حد اجماع و چيزى نباشد ما ممكن است بگوئيم كه نه كفايت نمى‏كند انزال مى‏خواهد چون ذوق العسيلة بدون انزال نمى‏شود ايشان اينجورى ادعا مى‏كنند.
15:34

خوب حالا صحبت اين است كه اما آن قسمت صاحب جواهر كه خود ايشان هم فرمودند كه سابقين به ظاهرش اتفاق سابقين است كسى مسئله انزال را عنوان نكرده در كلمات سابق منتهى خود ايشان به ترديد افتادند با اين كلمه ذوق العسيله چكار كنيم اجماع هست نيست در اينها يك مقدار به مشكل افتادند و رأى قطعى ولى به نطر مى‏رسد كه هيچ دليلى براى اينكه انزال معتبر است اصلاً دليلى دركار نيست و ذوق العسيله متوقف به انزال نيست در ديدم در بعضى از اين كتب لغت‏
است الان يادم رفته كدام است يا لغت يا شراحى كه حديث را شرح كردند علت اينكه عسيله تعبير كردند مى گويند اين كنايه براى اين است كه يك مقدارى فى الجمله بچشد لذت جماع را فى الجمله لازم نيست بطور كامل باشد و لذا مى‏شود با همين استدلال كرد كه خيلى‏ها گفتند كه به مقدار دخول حشفه كافى است و لازم نيست به نحو استيعاب باشد خلافاً لصاحب حدائق كه مى‏خواهد بگويد كافى نيست نه خود عسيله يعنى يك مقدار مختصرى لذت جماع را چشيدن كفايت مى‏كند براى محلل بودن، با همين مى‏شود استفاده كرد كه كافى است لازم نيست‏
17:06

خوب ما مى‏گوئيم اين مختصر لذت جماع را چشيدن متوقف به انزال است بدون انزال اصلاً كسى لذت جماع را كامل نشده آن يك حرفى، چون كمال كه معتبر نيست فى الجمله و مختصر را هم بگوئيم حاصل نيست يك چيزى يادم افتاد يك شخصى نقل كردند يكى از آقايان هم ديده بود عكس را يك سيدى را مى‏گفتند مار خور بوده در زمان تقريباً پنجاه، شصت سال قبل يك سيد مار خور يك آقائى مى‏گفت عكس او را كه منزل باشى هست مرحوم آنجا مشغول خوردن مار است عكس او را مى‏گفت هست آنجا آقائى نقل مى‏كرد مى‏گفت در اطراف دهاتهاى قم بوديم گفتند اين سيد مار خور آمده گفتند بيا نمايش بده گفت آمد و در آن اتاقى كه ما بوديم روى جهتى حاضر نشد گفت بايد در صحراء و جاى باز باشد مسقف نباشد مى‏گفت مار را گرفت و شروع كرد براى بلعيدن مار زنده، زنده مار هم دست و پا مى‏كرد كه از دهان او بيرون بيايد او به هر جورى بود بلعيد مى‏گفت يك پسرى هم مى‏گفت او را ما نديديم مى‏گفتند پسر ده، دوازده ساله هم دارد كه او مارهاى كوچك را مى‏بلعد حالا او نقل مى‏كرد ايشان مى‏گفت او را ما ديديم گفت ديگر از غذا و اينها ما افتاديم بعد مقصودم اين قسمت است گفت آمد غذا خورد فقط ماست و از اينها و گفتند كه در تمام دهات اطراف يك زن صيغه دارد و مباشرت او هفت هشت ساعت طول مى‏كشد آنها گفتند خوب حالا اين تا هفت، هشت‏
ساعت تمام نباشد ذوق العسيله نيست بايد همه‏اش بعد از هشت ساعت چه جور، خوب بلا اشكال هست ديگر اين چه قيدى است كه براى ذكر كردن اين
19:02

خلاصه همان جورى كه سابقين و همين طورى كه صاحب جواهر مى‏فرمايد و كسى هم نگفته اعتبار انزال را كسى شرط نكرده، هيچ وجهى ندارد ما اين را شرط كنيم .
19:17

مى‏ماند راجع به اينكه آيا اين شرطش اين است كه قبلاً باشد يا نه خوب آن طورى كه صاحب مسالك مى‏خواست از همان جمله‏اى را كه فريقين همه نقل كردند، ادله مختلف هست كه مرد ذوق لذت جماع را درك كند از آن خواسته بود استفاده كند پس بنابراين كه در دبر كافى نيست، آن را آن طور كه صاحب حدائق اشكال كرده وارد است، نه از ان استفاده نمى‏شود.
استفاده از همان قطعه دوم است كه زن لذت جماع را درك كند و آن بدون قبل نمى‏شود و اين درست هم هست.
20:00

س: ج:نه زن اينجور نيست، خيلى نادر است و شذوذ دارد و يك مطلبى زن چيز باشد حالت انحرافى دارد، زن غير از اذيت شده چيزى ديگر نيست، آن نمى‏شود چيز كرد، اين پيداست كه بخواهند زن بچشد لذت جماع را اين غير از اين فهميده نمى‏شود با همان چيز، اين يك چنين ظهورى ندارد.
زنها خودش يكى از چيزهاى است كه يك آقائى مى‏گفت يكى از چيزهاى محكمه‏ها كه محل ابتلا يك شخصى بود مى‏گفت كه شكايتهايى كه از شوهرهاى خود دارند بر سر همين است يك شخصى نقل مى‏كرد مى‏گفت من اول خيال نمى‏كردم بعد مى‏گفتيم كه اصلاً يك موضوعى است اين حرف درست است.
21:20

حالا بحث اين است كه اين رواياتى كه در مسئله هست پنج تا روايت كه البته پنج تا را بايد به چهار روايت برگرداند اينها پنج روايت مسند اينها دال بر اين است كه‏
حتى يذوق عسيلتها مرد لذت جماع از زن را درك كند.
چهار پنج روايت ديگر هم از اين طرف هست كه هر دو را ملحق كرده منتهى اينها كه هر دو را ملحق كرده از نظر سند ضعيف است حالا من روايتهايش را مى‏خوانم يك روايت معتبرى هست عن ابى بصير عن ابى عبدا.
.
.
عليه السلام فى المطلقه التطليقه الثالثه لاتحل له حتى تنكح زوجاً غيره و يذوق عسيلتها حديث 374جلد 22جامع الاحاديث
23:31

موثقه زراره عن ابى جعفر عليه السلام روايت 375فى الرجل يطلق امرأته تطليقه ثم يراجعها بعد انقضاء عدتها فاذا طلقها الثالثه لم تحل له حتى تنكح زوجاً غيره فاذا تزوجها غيره و لم يدخل بها و طلقها او مات عنها ام تحل لزوجها الاول حتى يذوق الاخر عسيلتها اين هم ذوق مرد عسيله زن را آن روايت ابى بصير كه ما قبلاً خوانديم 374 يك روايت ديگرى دارد يك مقدارى مفصل‏تر به نظر ما روايت واحد است منتها تفصيل آنرا آنجا دارد سندهم عين همان سند قبلى است ابى بصير قال قلت لابى عبدا.
.
.
عليه السلام المرأة التى لاتحل لزوجها حتى تنكح زوجاً غيره قال هى التى تطلق ثم تراجع ثم تطلق ثم تراجع ثم تطلّق الثالثه فهى التى لا تحل لزوجها حتى تنكح زوجا غيره و يذوق عسيلتها ظاهراً يك روايت است آنجا مختصرش را گفته اينجا تفصيلش
25:08

روايت ديگر روايت 419 در روايتى كه به اسم نوادر احمد بن محمد خيلى جاها نوشته‏اند ولى به نظر ما كتاب حسين بن سعيد شيخ احمد بن محمد بن عيسى است روايت زراره عن سماعه قال سئلته عن رجل طلق امرأته فتزوجها رجل آخر و لم يصل اليها حتى طلقها تحل للاول قال لا حتى يذوق عسيلتها 26:12

يك روايت ديگر هم هست كه تعجب از ايشان چرا نقل نكردند روايتى است كه هم كافى دارد هم وسائل دارد هم كتب فقهى نقل كردند ولى در جامع الاحاديث نيست روايت ابى خاتم روايتى است كه عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد عن احمد بن محمد كه ابى نصر است عن مثنى ظاهراً مثنى بن وليد حناط باشد او يا
مثنى بين عبدالسلام هم باشد هر كدام باشد هر دو ظاهراً ثقه هستند عن ابى حاتم عن ابى عبدا.
.
.
عليه السلام اين الى خاتم لا ما فعلاً نشناختيم كه كيست قال سئلته عن الرجل يطلق امرأته الطلاق الذى لا تحل له حتى تنكح زوجاً غيره ثم تزوج رجلاً يا تزوجها رجل، لايدخل بها يا و لم يدخل بها قال لا، حتى يذيق عسيلتها اين روايات كه درك مرد عسيله زن را، لذت جماع را از زن درك كرده باشد 72.
54 << در مقابل اين روايات ديگر كه در كار هست روايت 390 در تفسير عياشى عن سماعة بن مهران قال سئلته عن المرأة التى لاتحل لزوجها حتى تنكح زوجاً غيره قال هى التى تطلق ثم تراجع ثم تطلق ثم تراجع ثم تطلق الثالثة فهى التى لاتحل لزوجها حتى تنكح زوجا غيره و تذوق عسيلته و يذوق عسيلتها و هو قول ا.
.
.
الطلاق مرّتان امساك بمعروف او تسريح باحسان، التسريح بالاحسان التطليقه الثالثة آن چيزى نيست كه در اينجا همان روايت سماعه كه ما نقل كرديم يك قدرى پيش از اين، كه همين را نقل هم كرده بود.
28:47

در اين روايت استفاده مى‏شود كه دو چيز معتبر است كه يكى كه اينكه زن عسيله جماع از مرد را بچشد يكى هم مرد لذت جماع از زن را چشيده باشد اين روايت سماعة بن مهران 29:18

روايت بعدى كه 391 الدعائم عم جعفر و ابى عبدا.
.
.
عليهماالسلام انهما قالا اذا طلق الرجل امرأته ثلاثاً للعده لم تحل له حتى تنكح زوجاً غيره و يدخل بها و يذوق عسيلتها و تذوق عسيلته اين هم روايت دوم
29:48

روايت سوم روايت 420 است مجازات نبويه و من ذلك قوله عليه السام يعنى پيغمبر نبى عليه السلام و قد سئل عن رجل كانت تحته امرأة فطلقها ثلاثاً فتزوجت بهذه رجلاً فطلقها قبل ان يدخل بها هل تحل لزوجها الاول فقال عليهالصلاة والسلام لاحتى يكون الاخر قد ذاق من عسيلتها و ذاقت من عسيلته 30:38


همين را در مبسوط هم نقل كرده، امالى هم نقل كرده در امالى مكه روايت 421 است قال النبى صل ا.
.
.
عليه و اله لزوجة رفاعة لمّا حللها عبدالرحمن بن الزبير او محلل واقع شده عبدالرحمن بن زبير نسبت به زن رفاعه فقالت ان له حدبة كحدبة الثوب حالا اين اختلاف نسخه دارد خيلى مهم نيست به حضرت عرض كرده، حضرت فرموده تريدين انت ترجعى الى رفاعه تو قصدت اين است كه دوباره سراغ شوهر اول خود بروى خود پيامبر فرموده لا حتى تذيقين عسيلته و يذوق عسيلتك، عوالى اللئالى هم اين را دارد
31:41

در مبسوط هست كه با وطى در دبر محلل واقع نمى‏شود لايروا به الاباحه للزوج الاول بلا خلاف فى هذين، فى هذين مراد يعنى در دو مسئله يك مسئله محلل بودن و طى در دبر و يكى هم زناى محصنه احسان با داشتن تمكن از وطى در دبر احسان تحقق پيدا نمى‏كند بايد تمكن از وطى در قبل داشته باشد آن بحثى است كه آن را هم بعد اشاره مى‏كنيم ايشان مى‏فرمايند بلا خلاف فى هذين در دو مسئله لقول عليه السلام حتى تذوقى عسيلته و يذوق عسيلتك اين روايات هست.
32:38

حالا اگر كسى از تكرر اين روايات كه از پيغمبر نقل شده از حضرت صادق، از حضرت باقر سلام ا.
.
.
عليهم اجمعين از همه اينها نقل شده از تكرر بگويد اينجور چيزها استفاده مى‏آورد يك مطلبى را چند نفر بگويند خيلى انسان دنبال اعتبار اينها نمى‏گردد اطمينان به حسب متعارف حاصل مى‏شود اگر اطمينان به حسب متعارف حاصل شد ما مى‏گوئيم ذوق زن هم بايد درك بكند اگر كسى اطمينان پيدا نكرد همان بگوئيم آن قدر كه معتبر است عبارت از چيز است حالا فيه اشكال
33:25

س: ج:نه متعارفاً مواردى كه هست نوعاً چون بحث متعارف وطى درقبل مى‏شود وطى در دبر نمى‏شود متلازم هستند طرفين لذت همديگر را درك مى‏كنند چون غالبى است تناقض نيست متعارف اشخاصى در وقاعها طرفين متمتع مى‏شوند از
هم آنها يك چيز غير متعارف است او اشكال ندارد كه اكتفا كردن حالا اگر كسى از مجموع اينها اطمينان پيدا كرد و بلاخلاف شيخ و اين روايتهاى متعدد اطمينان پيدا كرد كه عده‏اى هم همين را پيدا كردند خوب مى‏گويند اين هم حكم آن هست مى‏گويند اگر نشد فيه اشكال و اما انزال و اينها چيز نيست معتبر نيست.
34:10

«والسلام»