• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 998
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 12:44
  • تاريخ :

حجت الاسلام و المسلمین آقا سیّدمجتبى حسینى

ولادت
این‏جانب سیّدمجتبى حسینى در سال 1333 شمسى در شهر مقدّس مشهد و در خانواده‏اى روحانى متولد شدم. پدرم آیةاللَّه سیّدجلیل حسینى از علماى محترم مشهد است. ایشان در زمان رژیم شاه در مسجد گوهر شاد، اقامه جماعت مى‏كرد، ولى پس از عدم پذیرش دعوت رژیم طاغوت نسبت به دیدار با شاه معدوم، از اقامه نماز در مسجد گوهرشاد ممنوع شد. پس از آن در حسینیّه تهرانى‏هاى مقیم مشهد به اقامه جماعت پرداخت.
وى از خاندان علم و از سادات اصیل سیستانى است كه در نوجوانى براى تحصیل علوم حوزوى به مشهد مهاجرت كرد و از شاگردان خاص مرحوم آیةاللَّه میرزامهدى اصفهانى - عالم و عارف مشهور - به شمار مى‏آمد و در محضر درس او به درجه اجتهاد نایل شد.
مادرم نیز از سادات محترم و بانویى متّقى و پرهیزگار بود كه در سال 1370شمسى دار فانى را وداع گفت. او فرزند مرحوم آیةاللَّه آقا نجفى و نوه پسرى مرحوم میرزا مهدى شهیدى مى‏باشد و خاندان‏هاى شهیدى و علم‏الهدى دایى و دایى‏زاده‏هاى این‏جانب مى‏باشند و اصولاً اكثر قریب به اتّفاق منسوبان نسبى و سببى بنده، اهل علم و سیادت هستند.
تحصیلات
1.ابتدایى؛ دوران ابتدایى را در دبستان غزالىِ نزدیكِ منزل كه دبستانى دولتى بود، گذراندم.
در سال 1342شمسى هم‏زمان با آغاز نهضت امام خمینى(ره) كه مردم مشهد مقدّس در بیت آیةاللَّه سیّد حسن قمى اجتماع كردند، و مأموران رژیم شاه به سوى آنان تیراندازى كردند، بنده در سال سوم دبستان مشغول تحصیل بودم و پنجره كلاس ما بر محلّ تجمّع و درگیرى مشرف بود، و من شاهد رشادت و ایثار مردم بودم و آن خاطره هرگز از یادم نمى‏رود.
اهتمام حضرت والد در آموزش قرآن و احكام موجب شد تا در جلسه دوره قرآن صنف خبّازان مشهد كه در شب‏هاى پنج‏شنبه تشكیل مى‏شد و والد محترم، در آن جلسه تفسیر مى‏گفت، شركت مستمر داشته و قرآن را نزد قارى جلسه آقاى سیّد ماشاءاللَّه رضوى بیاموزم. فراموش نمى‏كنم در دوران دبستان، هر وقت زنگ قرآن داشتیم، معلّم ما كه با قرآن آشنا نبود، سرش را روى میز مى‏گذاشت و مى‏خوابید و اداره كلاس را به من و یكى‏ازبچّه‏هاى دیگر كه با روخوانى قرآن آشنا بودیم مى‏سپرد. هم‏چنین یكى از افرادى كه در مدرسه براى اشعار و سروده‏هاى مذهبى در مناسبات به او توجّه مى‏شد، بنده بودم.
2. ادبیّات عرب؛ پس از پایان دوره دبستان، در دوازده سالگى با تشویق پدر به دروس حوزوى پرداختم و جامع المقدّمات را نزد پدرم و برادرم كه یك سال از من بزرگ‏تر بود و حدود یك سال زودتر درس خواندن را شروع كرده بود، خواندم و با رسیدن به سیوطى، به دستور پدرم هم‏زمان، در درس مغنى در كنار برادر بزرگ‏ترم شركت كردم تا با ایشان هم‏مباحثه باشم.
مراحل دروس ادبیّات را به سرعت و با جدّیّت و پشت‏كار نزد اساتید خصوصى و تحت رعایت ابوى سپرى نمودم و آن‏چه موجب شد از نظر قرائت متون عربى از اقران عقب‏تر نباشیم، این بود كه حضرت والد در منزل، ما را وادار به خواندن كتاب‏هاى شریف وافى، كافى و مانند آن‏ها مى‏نمود و اشكالات ادبى را بر طرف كرده، ما را به نكات لازم‏الرّعایه در ادبیّات رهنمون مى‏شد.
دروس ادبیّات عرب را عموماً نزد اساتید خصوصى خواندم و كتاب حاشیه ملّاعبد اللّه را نزد استاد بزرگوار جناب حجّة الاسلام و المسلمین آقاى واعظ طبسى خواندم و بخش «معانى» كتاب مطوّل را نزد استاد معروف ادبیّات مشهد جناب آقاى حجّت هاشمى گذراندم
3. سطح؛ قوانین مرحوم میرزاى قمى را نیز نزد استاد بزرگوار آقاى واعظ طبسى و بخش عمده شرح لمعه را نزد آقاى صالحى كه از اساتید معروف و پر تلاش سطوح در حوزه مشهد هستند، سپرى نمودم و معالم الدّین و قسمتى از لمعه را نیز از محضر والد ماجد استفاده كردم.
قسمت «قطع» رسائل را از حجّةالاسلام و المسلمین روحانى و قسمتى دیگر و هم‏چنین مكاسب و جلد اوّل كفایه را نزد مرحوم اشكذرى كه تجسّم اخلاق و تواضع بود، فرا گرفتم.
جلد دوم كفایه را بعد از هجرت مجدّد به قم، نزد مرحوم آیةاللّه سلطانى و تتمه آن‏را نزد حجّة الاسلام و المسلمین آقاى كرباسى گذراندم.
فلسفه، كلام و تفسیر؛ شرح تجرید علّامه را نزد استاد دهشت در مشهد آموختم و هم‏چنین دروسى از قبیل باب حادى عشر و ... را نزد اساتید مختلفى فراگرفتم.
در مبحث فلسفه، منظومه را نزد استاد بزرگوار جناب آقاى دكتر احمد بهشتى در حوزه علمیّه قم خواندم و از محضر آیة اللَّه شهید مطهّرى بخشى از اشارات و اسفار را كسب فیض كردم.
هم‏چنین از دروس معارف قرآن ایشان استفاده كردم. در كلام در دروس آیات حقّى و ملكى تبریزى شركت كردم.
در تفسیر از درس آیةاللَّه خزعلى و ... استفاده كردم و خلاصه، پیوسته از مباحث مختلف زنده‏اى كه در قم به وسیله اساتید مختلف القا مى‏شد، بهره گرفتم.
از بدو تحصیلات، علاقه شدیدى به زبان عربى داشتم و با مطالعه آثار نویسندگانى چون جرجى‏زیدان و منفلوطى و ده‏ها كتاب عربى آشنا شدم و اصولاً از اوّل مقیّد بودم هیچ‏گاه به ترجمه فارسى كتب مراجعه نكنم و از متن عربى آن‏ها استفاده نمایم، حتى از خود آموزهاى كتب حوزوى هیچ‏گاه استفاده ننمودم.
فعّالیّت‏هاى انقلابى
در آن ایّام فضاى مشهد، فضایى انقلابى بود و در میان طلّاب جوان و نوجوان خطوط مطالعاتى مختلف در شناخت مكاتب و اندیشه‏هاى غرب، جهان اسلام، نقشه‏هاى‏استعمار، آشنایى با اقتصاد و روان‏شناسى و ... دنبال مى‏شد، كه در این میان من نیز مطالعاتى به صورت دسته جمعى و نیز تحت اشراف اساتید راهنما داشتم و برخى به صورت درسى انجام مى‏شد كه از آن جمله مطالعات پیوسته زیرنظر استاد بزرگوار آقاى على حكیمى را مى‏توان نام برد كه خلاصه نویسى‏هاى آن مطالعات، حجم زیادى از یادداشت‏هاى این‏جانب را شامل مى‏شود. هم‏چنین یادم نمى‏رود در پشت بام منزل یكى از دوستان در مشهد، كلاسى پنهان از چشم ساواك تشكیل مى‏شد كه استاد شهید هاشمى‏نژاد در آن‏جا تدریس مى‏نمود و حدود دَه نفر از طلّاب جوان و نوجوان شركت مى‏كردیم و با توجّه به بیان شیواى آن مرحوم مطالبى را كه در خلال درس‏ها از ایشان یادداشت كردم، به وسیله خود ایشان ویرایش مختصرى شد كه محصولش كتاب راه سوم بین كمونیسم و سرمایه‏دارى گردید. هم‏چنین رهبر بزرگوار انقلاب حضرت آیةاللَّه العظمى خامنه‏اى در مدرسه میرزا جعفر درس تفسیر مى‏گفت، كه بیان نافذ و چهره انقلابى وى در جلسات درس هیچ‏گاه از یادم نمى‏رود و به خاطر دارم در تفسیر آیه شریفه (وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة)[1] نكات ارزنده‏اى را در جهت لزوم تجهیز و ایجاد ابّهت لشكر اسلام بیان داشتند؛ امّا متأسّفانه این سلسله درس‏ها مدّت زیادى ادامه نیافت و به وسیله ساواك تعطیل شد. هر چند نسبت به سنّ زود هنگام و نسبت به تحصیلات در مقایسه با سایر طلّاب آن زمان دیر معمّم شدم، ولى در پانزده یا شانزده سالگى با پالتو و یك عبا در منزل ابوى در مراسم عزادارىِ دهه آخر صفر گاهى منبر مى‏رفتم و در میان مستمعان احیاناً برخى از علماى بزرگ مشهد و یا سایر شهرستان‏ها كه براى زیارت على بن موسى الرّضا - علیه آلاف التحیّة و الثناء - به مشهد مى‏آمدند، در مجلس حضور مى‏یافتند. سایر مستمعان نیز از بازارى‏هاى اهل نخبه بودند. بدیهى بود كه این فرصت‏ها جرأت بنده را در سخن گفتن بیش‏تر كند و مقدّمه‏اى براى رشد و خودباورى این‏جانب شود.د
ر هجده سالگى معمّم شدم و از همان زمان سفرهاى تبلیغى به نقاط مختلف كشور را آغاز كردم كه سرگذشت آن سفرها هر چند مى‏تواند آموزنده باشد، امّا به دلیل رعایت اختصار از آن صرف نظر مى‏كنم.
هجرت به قم
درسال 1349شمسى پس‏از تعمّم،با یكى از دوستان به قصد ادامه‏تحصیل به‏قم رفتیم و در مدرسه حجّتیّه حجره‏اى گرفتیم و برخى لوازم اوّلیّه زندگى در حجره را تهیّه كردیم. با فرارسیدن تعطیلات تابستانى به مشهد مراجعت كردم؛ امّا پس از پایان تعطیلات‏تابستانى موفّق به‏بازگشت به‏قم نشدم و درمشهد مشغول‏ادامه‏تحصیل شدم.
در سال 1352شمسى مجدّداً به قم هجرت نمودم و در مدرسه آیةاللَّه بروجردى (معروف به مدرسه خان) سكنا گزیدم. باقى‏مانده رسائل را نزد حضرت آیة اللَّه عبادى - امام جمعه محترم فعلى مشهد مقدّس - به صورت خصوصى شروع كردم كه پس از مدّت كمى ایشان ما را به استاد فرزانه حضرت حجّة الاسلام و المسلمین آقاى كرباسى معرّفى كردند كه تواضع و خلوص ایشان براى بنده بسیار اعجاب‏انگیز بود و در تواضعشان همین بس كه به مجرّد ورود به درس خارج اصول، از وى تقاضاى مباحثه كردم، ایشان نیز با كمال تواضع پذیرفتند و اتّفاقاً در بحث با ایشان نیزبدون‏هیچ‏گونه‏ملاحظه‏اى‏به‏مشاجره و گفت‏وگو مى‏پرداختم و او نیزتحمّل مى‏كرد.
جلد دوم كفایة الاصول را نزد مرحوم آیةاللَّه سلطانى خواندم. هم‏زمان با تحصیل اواخر دوره سطح، در درس فقه آیةاللّه العظمى وحید خراسانى كه در مَدْرس مدرسه خان برگزار مى‏شد، شركت مى‏كردم و در سال 1353شمسى كه اصول را از اوّل آغاز كرد، بنده نیز افتخار شاگردى ایشان را یافتم و تا پایان دوره اصول كه حدود شانزده سال به طول انجامید از محضرشان استفاده نمودم.
هم‏زمان ابواب مختلف فقه را نیز از محضر ایشان بهره بردم. هم‏چنین از درس فقه آیةاللَّه العظمى میرزاجوادتبریزى و مرحوم آیةاللَّه العظمى گلپایگانى نیز مباحث زیادى را آموختم كه ذكر ابواب آن موجب اطاله سخن خواهد شد.

از همان اوان شروع درس خارج مقیّد بودم كه مباحث را سر درس به‏طور مستوفا بنویسم و با توجّه به علاقه فراوان این‏جانب به زبان عربى و استماع رادیوهاى عربى و در نتیجه آشنا شدن به آن زبان، كلّیّه دروس را به زبان عربى مى‏نوشتم كه تقریرات آن، ده‏ها دفتر مى‏شود و آرزوى این توفیق را از خدا دارم كه بتوانم با بازنگرى، تصحیح و نشر، آن‏ها در معرض استفاده عموم علاقه‏مندان قرار گیرد، زیرا -به‏خصوص در مباحث اصول - تمامى آن‏چه استاد القا مى‏كرده،نگاشته شده‏است.
فعّالیّت‏هاى تحقیقاتى
در طول ایّام تحصیل در بسیارى از مراحل لجنه‏هاى علمى با برخى دوستان تشكیل دادم كه از باب نمونه در یك مرحله «دائرةالمعارف القرن العشرین» را تقسیم نموده و هر یك بحثى را مطالعه مى‏كردیم و در جلسه گزارش مى‏دادیم.
در یك لجنه تحقیقاتى دیگر بخش‏هاى تفاسیر مختلف از قبیل مجمع البیان، المیزان، برهان، تفسیر فخر رازى و ... میان دوستان تقسیم مى‏شد كه هر روز تفسیر دو آیه از آن را بینند و آن دو آیه را حفظ و هر یك مطالب مربوطه را در تفسیر مورد مطالعه خود به لجنه ارائه دهد.
لجنه دیگرى كه داشتیم در اقتصاد اسلامى و مقایسه آن با نظریّات اقتصاددانان مشهور جهان بود، كه چند نفر از اساتید دانشگاه و چند نفر از حوزویان در آن شركت مى‏كردند كه سال‏ها ادامه داشت و ره‏آورد این‏گونه جلسات در گسترش دانش و بینش اعضاى لجنه بركات زیادى داشت.
تألیفات
محصول مكتوب این‏جانب در طول تحصیلات و تحقیقات، مضافاً بر تقریرات درسى كه ده‏ها دفتر را تشكیل مى‏دهد عبارت‏اند از:
1.شرحى استدلالى بر «احكام اهل ذمّه» تحریر الوسیله امام(ره) به زبان عربى؛

2.شرح استدلالى بر بخشى از «كتاب الصلاة» العروة الوثقى به زبان عربى؛3.رساله‏اى استدلالى در زمینه اشتراط اعلمیّت در ولایت فقیه با عنوان «اعلمیّة الفقیه و دورها فى الافتاء و الولایة» (این رساله به پیشنهاد دبیرخانه مجلس خبرگان تهیّه و جزء مقالات برگزیده همایش ولایت فقیه است كه در سال 1373شمسى در دبیرخانه برگزار شد)؛
4.رساله‏اى استدلالى در زمینه«استخدام و تطبیق آن بامسئله‏اجاره» به‏زبان فارسى؛

5. رساله‏اى با عنوان «بهره از نظر فقهى، اقتصادى و حقوقى» به زبان فارسى؛6. رساله‏اى در مورد مسئله بیمه كه در این رساله مسئله بیمه، از بُعد فقهى مورد بحث قرار گرفته و آثار اقتصادى و اجتماعى آن نیز بررسى شده است؛
7. جزوه‏اى تحت عنوان «قلمرو بخش خصوصى در نظام اقتصادى اسلام»؛
8. «اخلاقیّات بازرگانى» (در اوّلین سمینار بررسى‏هاى اقتصادى در سال 1368شمسى مطرح شده است)؛


9. «جاى‏گاه بخش عمومى و خصوصى و رابطه متقابل آن‏ها در نظام اقتصادى اسلام» (در دومین سمینار بررسى‏هاى اقتصادى در سال 1369شمسى مطرح شده است)؛10. «جاى‏گاه بخش عمومى تعاونى و خصوصى در نظام اقتصادى اسلام» (در سمینار بازسازى اقتصادى دانشگاه تربیت مدرّس تهران مطرح شد)؛

11. «ریشه‏هاى انقلاب اسلامى» (متن تدریس این‏جانب در دانشگاه تهران بود و چند دور به وسیله دانشكده فنى دانشگاه تهران تكثیر گردید)؛
12. «تاریخچه سیاسى اقتصادى صدر اسلام» (كه متن درسى این‏جانب در دانشكده علوم اقتصادى علّامه طباطبائى است كه پس از بارها تكثیر اكنون به چاپ رسیده است)؛
13. رساله‏اى تحت عنوان «السنّة بین التقییم و التحدید» (در سمینار بین‏المللى وحدت اسلامى به وسیله مجمع التّقریب مطرح شده است)؛14. رساله‏اى تحت عنوان «توحید افعالى» (در سمینار علمى تحقیقى فجر در زاهدان مطرح گردید)؛
15. «نظرة خاطفة حول مسألة الجبر و الاختیار» (در سمینار بین المللى وحدت تهران مطرح شد)؛16. رساله‏اى با عنوان «بحث حول محرمیّة الصّهر» (به صورت استدلالى مسئله محرمیّت اثبات گردیده است)؛
17. «حدود آزادى اقتصادى در اسلام» (در جهت زدودن شبهه‏اى كه اوایل انقلاب در مورد اسلام مطرح مى‏شد و آن را با سرمایه‏دارى غربى مساوى مى‏دانستند، نگاشته شد)؛
مقالات و رساله‏هاى‏فوق الذّكر برخى در سمینارهاى مختلف عرضه و چاپ شده است و برخى تجدید چاپ و یا در مجلّات تخصّصى آمده است و برخى به صورت مخطوط هم‏چنان باقى مانده و مورد استفاده عموم قرار نگرفته است كه از خداوند متعال فرصت تجدید نظر و تكمیل و عرضه آن را مسئلت دارم.
فعّالیّت‏هاى اجتماعى
1. تدریس در حوزه علمیّه قم در سطوح متوسّط و عالى حوزه و علم كلام كه در برخى مدارس تحت برنامه، از قبیل مدرسه كرمانى‏ها، رسول اكرم، جامعة الزّهرا و یا به‏طور آزاد در مدرسه فیضیّه و... انجام گرفته است.
2. تدریس دروس معارف، ریشه‏هاى انقلاب و نظام‏هاى اقتصادى و...در دانشگاه تهران، دانشكده علّامه طباطبائى و ... .
3. مسافرت‏هاى تبلیغى به بیش‏تر نقاط كشور با برگزارى سخن‏رانى‏ها، پاسخ به سؤالات و تدریس در دوره‏هاى ضمن خدمت در نهادهاى مختلف.
هم‏چنین مسافرت تبلیغى به لبنان و سخن‏رانى در نقاط مختلف آن، از قبیل منطقه بقاع، هرمل، بیروت، صور، رمادیه، جباع و ... .
برخى سخن‏رانى‏هاى این‏جانب از طریق تلویزیون فجر و صوت المستضعفین مربوط به حزب اللَّه پخش گردید. از خاطرات شنیدنى سفرهاى لبنان این بود كه در ماه رمضان یكى از سال‏ها، اسرائیل مرتّباً منطقه جنوب و مشغره را بمب‏باران مى‏كرد و قبل از روز قدس تهدید كرده بود كه اگر راه‏پیمایى انجام شود راه‏پیمایان را بمب‏باران خواهد كرد. روز قبل از قدس شایع شد كه مقام معظّم رهبرى دستور داده‏اند براى حفظ جان، مردم از منازل خارج نشوند و راه‏پیمایى انجام نگیرد. و از این‏رو، در سراسر لبنان راه‏پیمایى انجام نشد. بنده نیز پس از نماز ظهر در حوش‏الرّافقه منطقه بقاع در سخن‏رانى ترك راه‏پیمایى را تشبیه كردم به پانزدهم خرداد سال 1357 كه امام دستور دادند راه‏پیمایى انجام نشود و مردم با نشستن در منازل تنفّر خودشان را از نظام نشان دهند و اتّفاقاً همان روز از جلسه ما نیز گزارشى تلویزیونى تهیّه شد. پس از پایان سخن‏رانى به من خبر دادند جمعى از جوانان كه شامل احزاب مختلف اعم از حزب اللَّه، حركت امل، حزب المقاومة المؤمنه و ... مى‏باشند دست به راه‏پیمایى زدند و اگر شما شركت نكنید ممكن است به درگیرى منجر شود. از این‏رو، بنده شركت كردم و در پایان آن بر فراز خودرویى رفته و سخن‏رانى آتشین و با حرارتى علیه اسرائیل ایراد نمودم و تنها راه‏پیمایى آن سال در سراسر لبنان آن بود كه از صدا و سیما نیز پخش شد و بعد معلوم شد شایعه منع مقام معظّم رهبرى درست نبوده است.

4. در طول دفاع مقدّس حضور در خطوط مختلف جبهه و تبلیغ و بهره‏گیرى از معنویّات آن را داشتم و از آن‏جا كه در ایّام تبلیغى حضور روحانیون در جبهه‏ها به قدر كافى بود و پس از آن كاهش جدّى داشت، بنده سفرهایم را به مناطق جنگى در غیر ایّام تبلیغ قرار مى‏دادم و خاطرات جبهه‏هاى جنگ هر چند بسیار شیرین و مفید است، ولى ذكر آن موجب تطویل كلام خواهد شد.هم‏چنین توفیق حضور در خطوط مقدم حزب اللَّه در برابر اسرائیل از قبیل حضور در خطوط یاتر، جباع، جبل صافى، عرب صلیم و ... را داشته‏ام و هر چند چه در خطوط دفاع مقدّس ایران و چه لبنان احیاناً افتخار كسوت سیاسى نظامى و حمل سلاح را پیدا كرده‏ام، ولى باید اقرار كنم كه حضور من به عنوان رزمنده نبوده بلكه صرفاً جنبه تبلیغى و استفاده از فضاى معنوى جبهه‏ها بوده است.مسئولیّت‏هاى اجرایى
باتوجّه به اشتغال به درس در كارهاى اجرایى كم‏تر توفیق داشته‏ام. تنها در اوایل انقلاب در تشكیل كمیته انقلاب اسلامى و تصفیه آن از عناصر نامطلوب در نقاط منجیل و رودبار فعّالیّت كوتاهى داشتم.
هم‏چنین در سال 1358شمسى در پاى‏گاه دهم شكارى دوران كوتاهى را به نیابت، مسئولیّت عقیدتى و تشكیل كلاس‏هاى مربوطه را به عهده گرفتم.
همكارى با گروه اقتصاد دفتر همكارى حوزه و دانشگاه گرچه سال‏ها ادامه داشت، امّا بیش‏تر جنبه علمى و تحقیقى داشت و نه جنبه اجرایى.
در سال 1362شمسى حدود پنج ماه مسئولیّت آموزش سپاه شیراز كه كارى سنگین بود و آموزش بسیجیان براى اعزام به جبهه را شامل مى‏شد، به عهده بنده گذاشته شد.
در سال 1370شمسى به مدّت قریب یك سال، مسئول واحد تحقیقات و مطالعات دفتر نماینده مقام معظّم رهبرى در امور اهل سنّت بلوچستان در زاهدان بودم و هم زمان با آن تدریس در حوزه و دانشگاه نیز انجام مى‏شد.
مدّتى نظارت بر یكى از گروه‏هاى تحقیقاتى دبیرخانه خبرگان به عهده بنده بود كه این موضوع نیز جنبه اجرایى نداشت، بلكه صرفاً كار علمى و تحقیقى بود.
از اوّل مهر ماه سال 1375 با حكم مقام معظّم رهبرى، نمایندگى معظّمٌ‏له در امور اهل سنّت بلوچستان در زاهدان به عهده بنده گذاشته شد و تا كنون ادامه دارد و به تبع آن عضو هیئت امناى دانشگاه علوم قرآنى زاهدان، عضو شوراى آموزش و پرورش، عضو ستاد امر به معروف و نهى از منكر و ... نیز هستم.
هم‏چنین با اصرار دوستان و احساس ضرورت و لزوم حضور پر رنگ مردم در مسئله انتخابات، ناگزیر كاندیداى دوره سوم مجلس خبرگان رهبرى شدم و با آراى حدود هفتاد درصد به نمایندگى مردم استان سیستان و بلوچستان انتخاب شدم.
خداوند متعال را براى تمامى توفیقات و نعمت‏هایى كه شایسته آن نبودم، سپاس‏گزارى مى‏كنم و از او نسبت به خطاهاى بى‏شمارم طلب عفو و نسبت به انجام تكالیف و وظایفم طلب توفیق و امداد مى‏نمایم.
UserName