• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 807
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 11:59
  • تاريخ :

پاسخ به «سخنرانی پاپ علیه دین اسلام» از آیت الله سیدمحمدرضا علوی سرشکی

پاسخ به «سخنراني پاپ عليه دين اسلام» از آيت الله سيدمحمدرضا علوي سرشکي

جناب پاپ بِنِدیكْت شانزدهم، رهبر كاتولیك های جهان!

با سلام و تقدیم احترام؛

  به استحضار می رساند؛ وقتی من شنیدم، "جنابعالی بعنوان رهبر كاتولیكهای جهان در سخنرانیتان در معرفی اسلام از بعضی افراد مسلمان كه برای نوع مسلمان مورد قبول و مرجع دینی نیستند و نیز از بعضی افراد غیر مسلمان كه ناآگاه به اسلام اند نسبت های ناروائی باسلام داده اید كه مطابقت با واقع نمی كند و لذا من را بر آن داشت تا توضیحات لازم را بیان كنم اما نسبت به سخنان اخیرشما[1] در تاریخ 12/9/2006 – در رگنزبرگ REGENSBURGبرای اظهار این كه "اسلام دینی خشونت طلب و غیر عقلانی است" به چند جملۀ امپراطور سابق رم (از نوشته های تئودور كوری Theodor khouryو...)، استناد نموده اید كه این اظهارات ، به دو موضوع بازگشت می کنند. موضوع نخست ، به "خشونت و ایمان " و موضوع دوم، به "عقل و دین ".

اینك هر موضوع را به فصل جداگانه‌ای‌، اختصاص می دهیم.

------------------------------------

1 - http://www.vatican.va/holy _ father/benedict _ xvi/speeches /2006/ september / documents / hf _ben - xvi_spe _ 20060912_university-regensburg_en.html

فصل اول: خشونت و ایمان

اظهاراتی که دربارۀ ایمان وخشونت نموده اید: عبارتند از:

 1.تئودور كوری، در فصل هفتم كتابش می‌نویسد: "اسلام" در ابتدائی كه ضعیف بود، گفته است كه «در گرویدن به دین» اجباری نیست: لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ ؛ اما پس از این كه به قدرت رسید، به "جهاد"، امر نمود.

بخشی از عبارت انگلیسی سخنرانی شما از گفته های تئودور كوری:

surah 2, 256 reads: "There is no compulsion in religion". According to the experts, this is one of the suras of the early period, when Mohammed was still powerless and under threat. But naturally the emperor also knew the instructions, developed later and recorded in the Qur'an, concerning holy war.

ترجمه: در دومین سوره از قرآن، آیه 256آمده است : «لا اكراه فی الدین»، طبق آنچه متخصصان می گویند، این سوره از سوره هائی است كه در اوائل دوران رسالت پیامبر محمد نازل شده، زمانی كه وی قدرت نداشته و تهدید می شد و نیز امپراطور، می دانسته كه آموزه های بعدی قرآن در باره جهادند.

 2.جمله یکم امپراطور، در نوشته های تئودور كوری، خطاب به مسلمان ایرانی چنین است: "محمد برای گسترش دین، به استفاده از شمشیر، امر كرده است". اینك عین عبارت انگلیسی آن در سخنرانی پاپ:

"and there you will find things only evil and inhuman, such as his command to spread by the sword the faith he preached"

ترجمه: آنجا شما چیزهای تازه ای را پیدا می كنید كه فقط اهریمنی و غیر انسانی است مثل دستور محمد به گسترش دینش با شمشیر.

3.جمله دوم امپراطور، درباره خشونت جهاد

Violence is incompatible with the nature of God and the nature of the soul. "God", he says, "is not pleased by blood - and not acting reasonably (σὺν λόγω) is contrary to God's nature. Faith is born of the soul, not the body. Whoever would lead someone to faith needs the ability to speak well and to reason properly, without violence and threats... To convince a reasonable soul, one does not need a strong arm, or weapons of any kind, or any other means of threatening a person with death...

ترجمه: خدا به خونریزی راضی نیست. و اعمال غیر معقول، با ذات او متضادند. دین زاییدة‌ روح است، نه جسم. هر كس، بخواهد، كسی را به دین رهنمون كند، به فصاحت كلام و استدلال بدون خشونت نیاز دارد. در متقاعد كردن روح، نیازی به بازوی قوی، و سلاح، ابزار تهدید و مرگ نیست.

بررسی و نقد:

 1.این كه می‌گویید، (آیه لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ[2])"اجبار نكردن به دین" در ابتدای اسلام و زمان ضعف اسلام بوده و امر به جهاد بعد از آن رخ نموده است، گفتاری خطا است ؛ زیرا، آیه جنگ با متجاوزان و آیه (لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ) هر دو، در سوره بقره قرآن (سوره دوم) آمده اند و سوره بقره، بعد از هجرت نازل شده است؛ یعنی، بعد از به قدرت رسیدن اسلام و تشكیل حكومت در مدینه. البته، رسول خدا، قبل از هجرت هم به مشركان فرموده بود:ِ" لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ" [3] . بعد از هجرت نیز، آیه لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ نازل شده است؛ در سال‌های آخر عمر مبارك پیامبر اكرم هم،خداوند، در   یکی از سوره های قرآن می فرماید:" اهل كتاب، به كتاب خود، (تورات و انجیل) عمل كنند! وَ لْیَحْكُمْ أَهْلُ اْلإِنْجیلِ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ [4] "اهل انجیل، به آنچه خدا در انجیل نازل كرده است، عمل كنند و كسی كه به كتاب خدا عمل نكند، فاسق است". خلاصه این كه اجباری بر مسلمان شدن آنان نیست و تنها به پرداخت جزیه مأمورند و جزیه، مالیاتی است كه دولت اسلامی از آنان می‌گیرد، بجای خمس و زكاتی كه نمی‌دهند.

این آیۀ، دلیلی روشن است،بر این كه اسلام، نمی‌خواهد با تهدید جان افراد، آنان را به پذیرش اسلام مجبور كند ؛ و اهل كتاب می توانند، در زیر سایه حكومت عدل اسلامی، به دین خود اعتقاد داشته باشند . چنان كه الان نیز در جمهوری اسلامی ایران، هیچ اقلیتی را به مسلمان شدن مجبور نمی كنند.

آقای پاپ ! سخن شما مبنی بر تأیید گفتار امپراطور: "محمد امر كرده دین اسلام با زور شمشیر پیش رود"، دروغ محض است و با قرآن و عقاید پیامبر اکرم [که در قرآن بیان شده است.] نمی سازد.

-------------------------------

1.بقره/256

2.كافرون/ 6

3.مائده/47

آقای پاپ! شما خود را پیرو حضرت عیسی می دانید. حضرت عیسی (علیه السلام) در سخنانش هرگز دروغ نمی گفت. چطور چنین تهمتی را به پیغمبر اسلام می زنید؟ فردی که پیامبر بیش از یك میلیارد مسلمان است! [البته از قول امپراطوری كه شما او را فاضل و دانشمند می خوانید، تلویحاً آن را تأیید هم كردید.]

آقای پاپ! امپراطور آن وقت، دچار تهاجم ترك های عثمانی بود؛ آنان به كشور ایران (همسایه اسلامی خود) هم تهاجم می كردند؛ این خیال باطل امپراطور بود که حمله ترك های عثمانی و یا حمله پادشاهان مسلمان را به دستور پیامبر اسلام می دانست. در حالی كه رفتار پادشاهان و بعضی از مردم را نمی توان به حساب انبیاء گذاشت.

آیا در میان مسیحیان (اوایل قرن پانزدهم، یعنی 1402 میلادی) گروه شمشیر بندان porte – glaive نبودند كه عقیده داشتند، باید مسیحیت را با شمشیر گسترش داد و .... نیمی از این گروه روحانی مسیحی بودند.آیا پاپ ها، در به راه انداختن جنگ های صلیبی نقش اساسی نداشتند؟

 چنانچه، راسل در تاریخ فلسفه‌اش (در كتاب دوم در فصل یازدهم، درباره جنگ های صلیبی) نقل می‌كند: پاپ‌ها جنگ های صلیبی را بر ضد مسلمانان، به راه انداختند و یهودیان را با زور شمشیر، غسل تعمید می دادند، یعنی با زور شمشیر آنان را مسیحی می‌كردند و ...

آقای پاپ! شما، جهاد در اسلام را كه برای رفع بی عدالتی است، خشونت آمیز می دانید. این نظر، سوء تفاهمی بیش نیست. چنانچه گذشت، اسلام، هیچ کس، به ویژه اهل كتاب را برای مسلمان شدن مجبور نمی كند و جهاد هم برای رفع ظلم و دفاع از مستضعفان است. یعنی برای ریشه کن کردن خشونت است. همچون، عمل جرّاحی است كه هدف از آن، حفظ جان مریض و به دست آوردن سلامت او است، نه به خاطر مجروح كردن.

 برای توضیح این حقیقت، ابتدا، باید فرق میان "دفاع" و "جهاد" بیان شود.

الف)دفاع این است كه وقتی به انسانی یا ملتی تجاوز می شود، در مقابل متجاوز بایستند و از خود دفاع كنند؛ مانند پیامبر اسلام كه مورد تجاوز سران ستمگر قریش و یاران یهودی آنها گردید. درنتیجه، به دفاع پرداخت . تمام جنگ های رسول خدا و اوصیای گرامیش بدون استثنا چنین بوده اند. مثلاً قبل از جنگ بدر در مكه، مشركین بعضی از یاران رسول خدا را همچون پدر و مادر عمار یاسر و غیره را كشتند و بلال و بعضی دیگر را شكنجه داده بودند و اموال بعضی از مهاجرین را مصادره می كردند رسول خدا به مقابله با آنان برخواست و دیگر جنگهای رسول خدا (ص) در اینكه دفاع بوده نیز روشن است.

آیات زیر دیدگاه اسلام را درباره دفاع به خوبی روشن می كنند. از جمله :" بجنگید، با آنان كه با شما می جنگند. و زیاده روی نكنید و خداوند تجاوز گران را دوست ندارند" و نفرمود، بجنگید، با هر كه مسلمان نیست وَ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ[5]

یا آیه دیگر كه می فرماید:"به ستمدیده ها اجازه داده شد، از خود دفاع كنند" : أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ [6].

 ب) اما "جهاد" برای "ریشه كن كردن ظلم از مستضعفان است نه برای توسعة اسلام و لذا قرآن نمی گوید اهل كتاب را بكشید اگر مسلمان نمی شوند و پیغمبر اسلام هم با اهل كتاب كه با او نمی جنگیدند مثل اهل نجران، نجنگید (همانطور كه در سورة مائد آیة 47 گذشت). "وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَه الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِیراً[7] .

این آیات، دلالت دارد بر اینكه جهاد بخاطر رفع ظلم و اجرای عدالت است:

"چرا به خاطر خدا و مستضعفانی (مردان، زنان، کودکان) که می گویند: خدایا! ما را از دست این ستمگران نجات ده! و از طرف خود سرپرستی بر ایمان قرار ده، نمی جنگید؟"

بنابراین، جهادی كه پیامبرانی بزرگ همچون: سلیمان بر اساس آن عمل نمودند و منجی آخر الزمان (علیه السلام) نیز برای رفع ظلم در جهان با چنین هدفی قیام می‌كند! جهادی كه رهبران آن، انبیا واوصیایند، حتماً برای اجرای عدالت و دفع خشونت است.

-------------------------------

1.بقره/190

2.حج/39

3.نساء/75

آقای پاپ! همه می دانند كه اجرای كامل عدالت و گسترش آن بدون قدرت، ممكن نیست و این از بدیهیات در فلسفه سیاسی است.

 عقل سالم نیز حکم می کند كه ستم از ستمدیدگان زدوده شود. بر اساس حقوق طبیعی، [كه هر انسانی حق دارد، از عدالت بهره مند شود] اگر انسان یا ملتی، مظلوم گشت، انسان های دیگر وظیفه دارند، در عمل به ندای مظلومانه آنان پاسخ و ظلم را دفع كنند . این، آموزه عقل و فطرت انسانی و همه ادیان الاهی تحریف نشده است . اما، آموزه مسیحیت تحریف شده كه آن را به پولس نسبت می دهند، این است كه: امپراطور و پادشاه، حتی اگر ستمگر باشند، نماینده خدا بر بدن های مردمند، (همچنان كه پاپ نماینده خدا بر روح انسان ها است) و اطاعت آنان، واجب است و نباید در مقابل آنان قیام كرد. هدف از این تحریف، جلوگیری از قیام مردم ستمدیده، در برابر امپراطوران و پادشاهان ستمگر است؛ در حالی كه قرآن، رهبری را ویژه عادلان می داند و حكومت ستمگران را نامشروع و آنان را طاغوت و اطاعت شان را حرام میداند. إِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّیّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ:[8]" من، تو را پیشوای مردم‌ قراردادم؛ ابراهیم گفت:" فرزندان مرا هم امام قرار ده ! خداوند فرمود ، عهد امامت به ستمگران نمی‌رسد." یعنی آن فرزندانی كه ستمگر می‌شوند، از طرف خداوند به امامت منصوب نمی‌شوند.

 حال، بفرمایید! آیا آموزه های مسیحیت كه از مبارزه با ستمگران نهی می كنند، با خشونت همراه است، یا اسلام و ادیان تحریف نشده الاهی كه به قیام ضد ظلم امر می كنند؟!

-------------------------------------

[1] -سوره بقره، آیة 124.

فصل دوم: عقل و دین

آقای پاپ! شما در سخنرانی خود اظهار كرده اید كه دین مسیحیت با عقل (به معنی فلسفه یونان) سازگار است. اینك بخشی از عبارت انگلیسی سخنرانی شما:

I believe that here we can see the profound harmony between what is Greek in the best sense of the word and the biblical understanding of faith in God.

ترجمه: "در این جا به عقیده من، می توانیم، میان "معنای واقعی كلمه" (فلسفه یونانی) و درك انجیل از دین و ایمان به خدا، هماهنگی عمیق ببینیم".

ولی شما عقیده مسلمانان را درباره خدا، از قول ابن حزم که از اقلیت مسلمان به شمار می رود، و مورد قبول اكثریت مسلمانان نیست، چنین نقل می كنید كه:

. Here Khoury quotes a work of the noted French Islamist R. Arnaldez, who points out that Ibn Hazm went so far as to state that God is not bound even by his own word, and that nothing would oblige him to reveal the truth to us. Were it God's will, we would even have to practise idolatry.

ترجمه: خدا، حتی به گفته خود هم پایبند نیست و هیچ چیز نمی تواند، وی را متعهد و مقید كند. تا حق و حقیقت را برای ما آشكار كند. حتی اگر اراده خدا تعلق گیرد، ما مجبوریم بت پرستی كنیم.

بررسی و نقد:

1 –نخست در ابتداً، باید بگویم: كه نسبت دادن قول ابن حزم را به همة مسلمانان و اسلام خطاست زیرا شما اگر درباره دین اسلام صحبت می كنید، یا باید از كتاب مسلمانان یعنی از قرآن، آیه‌ای بیاورید، یا به گفتاری از محمد رسول خدا (صلوات الله علیه) استناد كنید كه پذیرفتة همه فرقه‌های اسلام باشد. حق ندارید، گفتار یك فرد یا یك فرقه اقلیت را به اسلام و همه مسلمانان نسبت دهید!

این كه "ابن حزم[9]" گفته است، "رفتار خدا با عقل نمی خواند وممكن است بر خلاف عقل باشد"، سخنی خطا و خلاف قرآن است. كه قرآن عقائد مسلمانان را بیان می كند. خدا در قرآن می فرماید: خداوند دانا و حكیم است و حكیم كسی است كه همه كارهایش، مطابق عقل است و هیچ كار بی‌فایده و خلاف عقل نمی كند." كان الله علیماً‌ حكیماً[10]

یعنی خداوند دانا است و همة كارهایش بر اساس مصالح و مفاسد است و هیچ كاری لغو و خلاف حكمت نمی كند.

2 –اما اینكه شما گفتید كه: "انجیل دربارة خدا با فلسفة یونان هماهنگی عمیقی دارد".

اولاًً آقای پاپ! فلسفه یونانی كه بر خلاف علم و عقل است ، افلاك را ازلی و ابدی و دارای عقل و روح و اراده می داند و در شناخت خدا هم درمانده است و نیز، فیلسوفان قرون جدید آن را نقد كرده اند، چگونه مرجع عقلی شما شده است؟ مثلاً خدای ارسطوئی و فلوطینی‌ كه همچون علل و معلول های طبیعی، با معلول خود همسنخ است، در نتیجه نمی تواند، وجودی كه قدیم و ثابت است ، با حوادث متغیر جهان، رابطه برقرار كند و خود نیز طبق قانون سنخیت نمی تواند ، علت حوادث متعدد شود و چون علت پدیده‌ای شد ، طبق همین "قانون سنخیت"، خود هم باید پدیده و معلول علتی دیگر باشد و اشكالات بی شمار دیگر كه كلیسا از حل آن، عاجز است و بسیاری از رهبران كلیسا و دانشمندان مسیحی به خاطر همین اشكالات عقلی از فلسفه ارسطوئی بریده به فلسفه "افلاطون و اشراقیان و نظریه وحدت وجود" گرویده اند . نظریه ای كه آن هم در خود تناقض دارد ؛ واشكالات دیگر كه در تاریخ فلسفه غرب، موجودند . این ها، فلسفه یونانند كه از اساس متناقض و نیز مخالف علم و عقلند و شما به آن افتخار می كنید و می گویید ، با اصول عقاید مسیحیت، متناسب است.

------------------------------

1.فرقه ظاهریه كه ابو محمد علی بن احمد ابن حزم – 456 – 384 - از آن فرقه است و فقهای اسلام (علامائی كه احكام حلال و حرام را بیان می كند) با اعتقادات ابن حزم مخالف بودند و مسلمانان جامعه اش بعضی از كتابهایش را در زمان خودش آتش زدند.

2.نساء/17

و به همین خاطر می گویید ، مسیحیت با عقل و عقلانیت سازگار است ؛ چون ، با فلسفه یونان سازگار است؛ در حالی كه فلسفه یونان از اساس باطل شده و اصول آن فرو ریخته اند.

ثانیاًً: درباره اصرار مسیحیت بر تثلیث و این كه عیسی فرزند خدا و از مریم متولد شده است و پس از دوران فعالیت، كشته شده و اینك با خدای پدر در عرش است، می توان گفت : این عقاید ، بر خلاف واقع و پر از تناقضند . آیا خدا متولد می شود و می میرد و در عرش است؟ آیا این گفته‌ها ، در خود تناقض ندارند . اگر خدا در عرش است ، در زمین نیست؟ و اگر در عرش است ، قبل از خلقت عرش كجا بوده است؟ و ..... بسیاری از اشكالات عقلی دیگر وجود دارند كه توجیه ناپذیرند . اكویناس می‌گوید:«وجود خدا و بقای روح، از لحاظ عقل قابل اثباتند، اما تثلیث، با عقل قابل اثبات نیست» تاریخ فلسفه راسل ، در فصل اكویناس می نویسد: «اثبات خدا و بقای روح، عقلی اند» كه همه ادیان الاهی، آن دو را قبول دارند ؛ اما آنچه به مسیحیت اختصاص دارد "تثلیث" است كه حتی نزد اكویناس قدیس و فیلسوف[11] مسیحی با عقل ساگاز نیست ؛

اما قرآن ، این عقائد خلاف عقل را با صراحت باطل می داند و می فرماید: "خداوند، نه متولد می شود ، نه تولید مثل می‌كند و نه همسر دارد ، هیچ همتائی ندارد و از این چیزها بی نیاز است : قل هوالله احد . الله الصمد . لم یلد ولم یولد . ولم یكن له كفوا احد.

 اگر "شما رهبران كاتولیك"، می توانستید ، اصول عقاید مسیحیت را با عقل و علم، سازگار كنید ، جمعی از كلیسائیان، به جدائی ایمان و عقل ، رای نمی دادند . و مردم نیز از شما فاصله نمی گرفتند و ضعف ایمان پیدا نمی‌كردند!

 اما در اسلام ، چنانچه گفته شد ، اصول عقاید ضروری اسلام با عقل و علم روز، هیچ تضادی ندارد و همه بنیاد های اسلام با عقل سازگارند . قرآن نیز پیوسته ، به تعقل و پیروی از عقل   سفارش می كند؛ اصول دین در اسلام، تقلیدی نیستند. در اسلام ایمان تقلیدی و بدون تكیه بر برهان عقلی، مطلوب نیست؛ در سوره ملک آمده است : "دوزخیان اعتراف می كنند، اگر دنبال عقل رفته بودیم، اینك در آتش نمی سوختیم "لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فی أَصْحابِ السّعیرِ : زیرا مضمون آیه این است كه "اگر ، می خواهید ، به بهشت بروید ، باید دنبال عقل باشید"؛ و قرآن مشوق پیروی از عقل است ؛ چون، هیچ تضادی میان اصول عقائد ضروری اسلام و عقل نیست ؛ بلكه همة آن ها، بر مقتضای عقل است

--------------------------

1.توماس اكویناس (متولد 1225 – 1226 متوفای 1274 میلادی به عنوان بزرگ ترین فیلسوف مدرسی شناخته می شود و در مدارس كاتولیك ها به عنوان فلسفه صحیح تدریس می شود.

چند جمله دوستانه با پاپ بندیكت شانزدهم

  جناب پاپ بندیكت شانزدهم! شما بهتر از ما می دانید كه مخالفت كلیسا با علم، در اواخر قرون وسطی و ابتدای قرون‌جدید، (مثل سوزاندن دانشمندان در آتش)، چه ضربه ای مهلك، بر مسیحیت و به اصل دین زد. خرافات دینی، مثل عقیده تثلیث و این كه عیسی پسر خدا است، موجب فاصله گرفتن ایمان از عقل شد و نیز، با حضور دانشمندان و فیلسوفانی همچون: هیوم و كانت و... كه مسأله وجود خدا را غیر قابل اثبات عقلی دانسته‌اند، این فاصله بیش تر شد و ناتوانی كلیسا در پاسخ دادن به آن ها، ایمان عمومی را، سست تر نمود.

آیا بهتر نیست، در چنین شرایطی كه اروپا و دانشگاه های آن، به ضعف ایمان رو نموده اند، به جای تهمت زدن به اسلام و محمد، (رسول خدا) و ایجاد تنش و دشمنی میان دو دین بزرگ جهان (اسلام و مسیحیت) به فكر جبران ضعف های كلیسا و پاسخ دادن به این شبهات باشید تا ایمان مردم اروپا، بیش ازاین تضعیف نشود و سستی بنیاد خانواده در غرب، موجب افزایش خودكشی و جنایات نگردد.

سخنان بسیاری برای گفتن دارم كه در این نامه نمی گنجند . سؤال ها و پاسخ هایی را می طلبند كه امكان ندارد، به جز در یك مناظره تلویزیونی، بیان شوند. "حق طبیعی" این جانب به عنوان یك مسلمان این است كه با شما مناظره ای تلویزیونی داشته باشم. والسلام

ایران/ قم

سید محمد رضا علوی سرشكی

11/9/85

2/12/2006

alavisereshki@yahoo.com

www.alavisereshki.ir

 

UserName