• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 333
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 11:20
  • تاريخ :

زمان ما برای رهایی، نیازمند دینی است که به عدالت، آزادی و حقوق انسان مؤمن باشد

زمان ما برای رهایی، نیازمند دینی است که به عدالت، آزادی و حقوق انسان مؤمن باشد ، دامن مردم مسلمان از دشمنی با دیگر ادیان پاک است و هم اکنون هم اگر ملت فلسطین به خود رها شوند، مسلمانان و مسیحیان و یهودیان می توانند آزاد در فلسطین در کنار یکدیگر به سر برند.

به گزارش مهر حجت الاسلام سید محمد خاتمی در کنفرانس بین المللی کلمه سواء که دیروز پنجشنبه دهم آذر ماه با وی در لبنان افتتاح شد، طی سخنانی اظهار داشت : در مجلس با شکوهی که به نام عالم دینی بزرگ و زمان شناس و روشن بین، حضرت امام موسی صدر برپا شده است باید از دین سخن گفت؛ دینی که رهاننده آدمی از جهل و خشونت و بیداد است. همان که امام موسی صدر زندگی خود را وقف آن کرده بود.

خاتمی افزود: او پیشوای شیعیان لبنان بود، اما برای پیروان همه ادیان و مذاهب پدری مهربان و معلمی دلسوز بود. او لبنان سرافراز را آرام، آزاد، مستقل و پیشرو می خواست و مسلمان و مسیحی و درزی و شیعه وسنّی را در کنار هم و برخوردار از همه مواهبی که خداوند برای بندگان خود آفریده است؛ و همه را شایسته برخورداری از این آن می دانست. اندیشه بلند و روح لطیف امام موسی صدر از مرزبندیهای ظاهری و صف بندیهای تصنعی سیاسی و قومی فراتر می رفت و به نام اسلام روشنگر، همه انسانها را آزاد و عزیز می خواست.

خاتمی در ادامه سخنانش با اشاره به این مطلب که اگر چه امروز امام موسی صدر در میان ما نیست گفت : ولی اندیشه و مرام او برانگیزاننده هر انسان آزاد لبنانی است و در مقاومت دلیر لبنان و در جان آنان که سربلندی لبنان عزیز را می خواهند و نسبت به توطئه هایی که استقلال و سرافرازی لبنان را تهدید می کند، زنده و جاری است. ما هنوز هم منتظر بازگشت آن عزیز هستیم که در این زمان سخت به او نیازمندیم.

رئیس جمهور پیشین ایران اظهار داشت: قدمت دین به قدمت وجود آدمی است و همین امر نشانه فطری بودن و ریشه داری دین در ذات آدمی است. دین آفریننده تمدنها و فرهنگها است و حتی در دوران ما، تمدن جدید که با جدایی از سنت شکل گرفت، به شدت مرهون فرهنگ دینی است و چه کسی است که میراث پرشکوه مسیحیت را در گوشه، گوشه همین تمدن جدید نبیند. هر چند که بنیانگذاران و مفسران این تمدن آن را غیر دینی به حساب آوردند و به دینی بودن خود اعتراف نکنند و شاید مهمترین تفاوت دنیای جدید، گذشته در این است که تمدنها و فرهنگهای پیشین همگی دینی بودند و به دینی بودن خود معترف. دین در همه حال و همه جا معارضان سرسختی داشته است و دین ستیزی نیز مانند خود دین سابقه ای بلند دارد. البته در گذشته، ستیز با دین نیز از موضع دین بود و دینی در برابر دین دیگر به معارضه بر می خاست و دینداران مورد تهاجم نیز می کوشیدند تا از دین خود دفاع کنند. علاوه بر جنگهای دینی در تاریخ، اندیشه بشری نیز رشد و تحول خود را بیش از هر چیز مرهون منازعات فکری دینی است.

خاتمی تصریح کرد: در دوران جدید ما، همانگونه که شکل و محتوای زندگی با گذشته تغییر کرده است، نوع ستیز با دین نیزتفاوت کرده است. جنگهایی که امروز رخ می دهد، اندیشه ها یا پندارهایی که به ایدئولوژی تبدیل می شوند و با سلاح تعصب به ستیزه با یکدیگر بر می خیزند، جهانی متفاوت از جهان گذشته را آفریده اند. منازعاتی که در حوزه فکری رخ داده است منجر به پیدایش نوع جدیدی از کلام (Theology) شده است که موضوع، مسائل، روش و حتی در بسیاری از موارد هدف و غایت آن با کلام قدیم تفاوت دارد.

به گزارش مهر، وی در ادامه با طرح این پرسش اساسی که آیا ادعای پیشوایان فکری دین ستیز یا دین گریز تمدن جدید در قرن هجدهم و پیش و پس از آن که مدعی بودند دوران دین به سر آمده درست است؟ آیا تقسیم بندی معروف آگوست کنت (August Cont) که زندگی بشر را به سه دوره دینی، فلسفی و علمی تقسیم می کرد و مهمترین شاخصه دوران مدرن را علمی بودن آن می دانست تقسیم صحیحی است؟ گفت : صرف نظر از مباحثی که در فلسفة علم مطرح است و بینش افرادی چون آگوست کنت را درباره علم، سطحی به حساب می آورد و علاوه بر مباحث گسترده فلسفی که پیرامون این تقسیم بندی و نظرات فیلسوفان پیشین عرب و رد و نقد آنها وجود دارد، عالم واقع نیز درسهای بزرگی به ما می آموزد.

خاتمی با تاکید بر این مطلب که بنا بود علم جدید، بدون کمک وحی و عقل متافیزیکی همه مشکلات بشر را حل کند گفت : بنا بود بهشت موعود ادیان توسط انسان سود اندیش (Utilitarianist) و ظاهر بین بر روی زمین برپا شود. بنا بود با سرپنجه علم گره های آزاردهنده زندگی گشوده شود و نباید از نظر دور داشت که پیشرفتهای شگفت انگیزی نیز در سایه تمدن جدید پدید آمد. ولی آیا بشر امروز با مشکلاتی به مراتب بزرگ تر از مشکلات گذشته مواجه نشده است؟ آیا جنگها و ویرانی های مادی و معنوی ناشی از آن در دوران جدید قابل مقایسه با درگیریهای دوران قبل است؟ آیا دلهره ای که بر بشر امروز حاکم است و نا امنی تباه کننده زندگی در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم، ویرانگرتر از اضطرابات و ناامنی های بشر گذشته نیست؟ نمی توان و نباید با نگاه سطحی در برابر پیشرفتهای محیرالعقول علم تجربی و تکنولوژی غول آسای روزگارمان مبهوت شد و چشم بر مصیبتهایی که در دنیای به هم پیوسته امروز آثار تلخ و جانکاهی را بر جای می گذارد بست.

  سید محمد خاتمی در ادامه سخنانش با اشاره به کتاب نیچه، فیلسوف پر آوازه آلمانی اظهار داشت : او در کتاب خود «دانش طربناک (Die Frohliche Wissen – Schaft) یا (The Joyous of the Gay Science)» به نقل از دیوانه ای می نویسد که در روز روشن فانوسی در دست در بازار می دود و فریاد می زند که «خدا را می جویم» و در پرسش سخره آمیز مردمان که می پرسند مگر خدا گم شده یا به سفر رفته، فریاد می زند: می پرسید خدا کجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما، من و شما، او را کشتیم... ما قاتلان، سر آمد همه قاتلان، چگونه خویشتن را تسلی دهیم. آنکه را جهان تاکنون مقدس تر و نیرومند تر از او به خود ندیده است، زیر ضربات خنجرهای خود گرفتیم. کیست که این خود را پاک کند؟ به چه آبی خویشتن را بشوییم؟ هرگز واقعه ای به این عظمت نبوده است. گر چه داوری نهایی درباره نیچه، این نابغه ناآرام و آشفته فکر دشوار است، ولی هر چه باشد این فراز از اندیشه نیچه در واقع تمثیلی است از جهان مدرن که در آن انسان ایمان خود را به خدا از دست داده است و روح تمدن جدید روح بی خدایی است. هر چند که انسانهای متمدن ممکن است شخصاً صاحب ایمان باشند، چنانکه هنوز هم کلیساها و معابد در غرب از رونق نیفتاده است، ولی چراغ ایمان به غیب و مدد جستن از فیض روح القدس در متن تمدن جدید فرو مرده است. تمدن مدرن غرب تهی از نور مراد این فیلسوف هر چه باشد اما، اولاً نمی توان از حقیقتی که در دل این تمثیل، که با هنرمندی در تعریف تمدن جدید بیان شده است رویگردان شد. ثانیاً راه درمانی که او برای بیماری غیبت خدا از متن تمدن جدید معرفی می کند خود بیمار است و به بن بست تأسف باری می رسد.

وی افزود: نیچه می گوید انسان مأیوس و وامانده در جهانی که در آن از خدا چیزی نیست، باید همه ارزشها را از نو ارزیابی کند و از نو بیافریند. باید دلیر باشد و خطر کند و دل به دریا بزند و سرشار از نشئه حیات این دنیا زندگی کند. باید هر مانعی را از سر راه نیرو و نشاط زندگی بردارد. باید بشود هر آنچه حقیقتاً هست. او حیات را بزرگترین مایه آدمی می داند، ولی حیات با این همه ارزش غایت و هدف نیست، بلکه وسیله است در دست اراده ای که معطوف به قدرت است .

طبق همین گزارش ، مبدع طرح گفتگوی تمدنها با تاکید بر این مطلب که انسان با اهمیت دادن به حیات و با تقویت ارائه معطوف به قدرت باید «ابر مرد« شود گفت : نیچه که خود برآمده از متن تمدن جدید بود در دامی افتاد که پیشینیان او افتادند و علم را نه وسیله کشف حقیقت، بلکه ابزار قدرت و توانستن تعریف کردند و آنرا نه برای تفسیر عالم، که برای تغییر آن به کار گرفتند. او نیز اراده معطوف به حقیقت را افسانه و دروغ دانست و آن را با ارادة معطوف به قدرت جایگزین کرد و خواست جای خالی خدا را در نظام دنیوی با انسان پر کند و دیری نپایید که در کشور زادگاهش- آلمان- ابر مرد، در چهره هیتلر و اراده معطوف به قدرت در هیبت «نازیسم» ظهور کرد و جهان را به خاک و خون کشاند تا برای خود فضای «حیاتی» باز کند و شگفت اینکه در نظام ناسیونال سوسیالیسم آلمانی، یهودیان بیش از دیگران مورد تحقیر و آزار قرار گرفتند و بعد که اراده معطوف به قدرت از هیتلر به نیروهایی منتقل شد که در جنگ جهانی دوم پیروز شده بودند، به جای اینکه نازیسم و فاشیسم را از میان بردارند، آن را از صحنه حیات ملی خود به عرصه بین المللی منتقل کردند و از جمله همت و اراده خود را معطوف به فاجعه ای بزرگ کردند که طی آن مردم مظلوم خاورمیانه و در رأس آنان ملت عزیز فلسطین می بایست تاوان «آنتی سمیتیزم» و یهودی ستیزی غربیان را بپردازند و این در حالی است که از زمان پیدایش اسلام تاکنون نه تنها در میان جوامع مسلمان شاهد ستیز با پیروان ادیان دیگر نبوده ایم، از جمله اینکه قرنها یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در فلسطین همزیستی مسلمت آمیز و سرنوشت مشترک را تجربه کرده بودند و اگر احیاناً حکومتهای فاسد و جباری نیز به انگیزه های غیردینی یا در اثر القاء ذهنیت نادرست از سوی صاحبان تعصب بر دیگران سخت گرفته اند، دامن مردم مسلمان از دشمنی با دیگر ادیان پاک است و هم اکنون هم اگر ملت فلسطین به خود رها شوند، مسلمانان و مسیحیان و یهودیان می توانند آزاد در فلسطین در کنار یکدیگر به سر برند.

 وی در ادامه افزود: گرچه تمدن غرب به نحوی از غیب روی گردانده است، ولی در دوران جدید نیز تاریخ، فارغ از جنگها و درگیریهایی که الهام گرفته از انگیزه های دینی است، نبوده است. صرف نظر از اینکه استعمارگران و سلطه طلبان در مستعمرات و در کشورهایی که مورد تهاجمشان قرار گرفته است با مقاومتهایی روبرو شده اند که از سرچشمه ایمان دینی مردم سیراب شده، در بسیاری از نقاط در زمانی نه چندان دور از سلطه استعمار شاهد منازعات خونین و ویرانگر بوده ایم که هر دو طرف، یا یک طرف آن، با انگیزة دینی به میدان آمده اند. الجزایر سالها در کابوس خونینی غوطه ور بود که در آن بنیادگرایان دینی در یک سو و ارتش و نیروهای سیاسی و اقتصادی سکولار از سوی دیگر به جان هم افتاده بودند و در مقیاس کوچکتر، همین پدیده را در خاورمیانه و شمال آفریقا و خیلی جاهای دیگر می بینیم و حتی در ترکیه که فرض می شد که در آن محیط امنی برای غربگرایی و عرفی گری (سکولاریسم) فراهم آمده است. اما این پدیده اختصاص به جهان اسلام و کشورهای غیرعربی نداشت. در غرب نیز حق ستیزه جویی دینی دردسر ساز بوده است. حقّی که به نجات دادن ایمان سنتی از تجاوزهای مردم سالاری عرفی گره خورده است. به همین دلایل بود که حدود یک قرن بعد از نیچه که اعلام می کرد ایمان دینی در تمدن غرب مرده است، متفکران و تحلیلگرانی از «انتقام» خدا سخن گفتند که دست او از آستین مؤمنان تحقیر شده و متعصب در آمده است، در حالیکه واقعیت امر دیگری است.

خاتمی از ارائه این مطالب این گونه نتیجه گرفت که آنچه پیش آمده، نتیجه رویگردانی دوران از خدا است. وقتی خدا در ذهن و محاسبات آدمی غایب شد، عشق و عدالت نیز از میان می رود و بشر برای رهایی از این مصیبت راهی جز بازگشت به خدا و زنده کردن چراغ ایمان در دل خود و در متن جوامع خود ندارد. اما این سخن نه به معنی دعوت به بازگشت به گذشته و احیاء روشها و نظامات غیر انسانی به نام دین است و از یاد نبریم که یکی از بزرگترین عوامل رویگردانی بشر متجدد از دین ناراستی ها و نارواییهایی بوده است که به نام دین بر بشر تحمیل شده است. سکولاریسم که مختص تاریخ غرب است، زاده طبیعی و معلول بدبینی و بداخلاقی به نام دین در دوران ماقبل تجدد است. وقتی من اینجا از دین سخن می گویم به هیچ وجه، هم سخن با مرتجعان کج اندیش نیستم که دین را فقط در ظواهر می بینند که بخش عمده آن نیز ناشی از برداشتهای غلط از دین یا عادتهایی است که از گذشته به ارث رسیده و اینک رنگ تقدس و جاودانگی گرفته است. مراد من از دین، رفتارهای خشن و غیر متمدنانه ای نیست که به نام دین با هر چه نو وپیشرو است مخالف است و جهاد را در آدم کشی و ترور و ایمان را در خاموش کردن چراغ عقل و تقوی را در محروم کردن زن از همه حقوق خویش و زهد را در مقابله با علم و پیشرفت می داند.

 رئیس جمهور پیشین ایران با تاکید بر این مطلب که بشر نیازمند دین است و رسالت دین هدایت آدمی است، اظهار داشت: دین هیچ گاه جای عقل بشری را برای راه بردن زندگی نگرفته است، بلکه بر اهمیت تدبر و تعقل تأکید کرده است و انسان را آزاده، خردمند و عزیز خواسته است. دین راستین جهت زندگی را معین می کند. زندگی که در متن همین طبیعت باید جریان یابد، ولی انسان را بزرگتر از همه طبیعت می داند و طبیعت را مسخّر انسان، اما این تسخیر به معنی هم نفسی با عالمی است که در تسبیح دائم ذات حق است، نه تصرف بی رویه در آن که آثار سوء آن امروز دامن بشر را گرفته است. انسان برتر از طبیعت است، نه تنها به خاطر برخورداری از عقل، بلکه در پرتو موهبت عشق که حتی فرشتگان نیز از آن محروم اند. ایمانی که از آن سخن می گویم، ایمانی است که می تواند آدمی را از دلهرة پرتاب شدگی به متن وجود بی انتها رهایی بخشد و ایمانی که صاحب خود را از آفت ویرانگر اندوه و ترس پاک می کند. ایمانی که میان شهر خدایی آگوستین قدیس و شهر دنیای مدرن پیوند ایجاد می کند تا مردم آن، مردم سالاری، معنویت و عدالت و برخورداری را با هم تقسیم کند.

بر اساس گزارش مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، سید محمد خاتمی پایان سخنانش را با این مطلب به پایان رساند : زمان ما برای رهایی نیازمند دین است، دینی که علاوه بر خدا، به عدالت، آزادی و حقوق انسان مؤمن باشد و به فقر و جهل و جنگ و ترور و تحقیر انسان کافر.

UserName