• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1019
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 10:04
  • تاريخ :

بانوی همتای قرآن

آیت الله جوادی آملی

درباره فاطمه زهرا ـ س ـ از دو محور باید سخن گفت. یك محور مربوط به تحقیقات علمی است كه برای ما ثمره علمی و نتیجه اعتقادی دارد و پشتوانه مسائل اخلاقی، فقهی، حقوقی ما هم هست. محور دوّم آن بخشی است كه مستقیماً به ما مربوط است و ما باید تأسّی كنیم، آن را اسوه قرار دهیم، الگو بدانیم و پیروی كنیم.
آن بخشی كه مربوط به مسائل اعتقادی است و ثمره علمی دارد بررسی مقام منیع آن بانو ـ س ـ است كه ایشان همتای قرآن كریم، نبوّت، رسالت و ولایت است. چیزی از ولیّ الله مطلق كم ندارد. اینها یك نورند. این‌گونه مباحث به هر نتیجه‌ای كه منتهی شود برای ما ثمره اعتقادی و علمی دارد، امّا نتیجه علمی ندارد. زیرا ما نه آن توان را داریم كه آن حضرت ـ س ـ را در ولایت مطلقه، همتای قرآن الگو قرار دهیم، نه همچنین مأموریّتی داریم.
بخش دوّم مربوط به سیره و سنّت حضرت زهرا ـ س ـ است كه ما هم موظّفیم بررسی كنیم و هم مأموریم پیروی كنیم. آن بخش نخست به طور اجمال اینجا مطرح می‌شود نه به طور تفصیل، برای اینكه پشتوانه علمی بخش دوّم خواهد بود. سرّ اینكه این بانو ـ س ـ حجّت بر ائمه اطهار ـ ع ـ است و اگر علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ نبود، هیچ‌كس همتای آن حضرت نبود، آدَم وَ مَنْ دُونَه؛ این است كه این مانند خود قرآن كریم در مقام حدوث و بقاء شَكل گرفت. قرآن از زمین برنخواست و از فكر كسی تدوین نشد. هیچ عالم بشری این قرآن را تدوین و تنظیم نكرد. سوره‌ها و آیه‌هایش، معارف و مفاهیمش را بررسی و انشاء نكرد. قرآن مستقیماً از جهان غیب نازل شد و در طیّ بیست و سه سال ماند و برای اَبد جای خود را تثبیت كرد. این سه كار را قرآن كرد:
1. از زمین برنخاست، از آسمان نازل شد؛
2. نزول قرآن بیست و سه سال طول كشید؛
3. ماند كه برای اَبد بماند.
این‌گونه نیست كه معاذ الله قابل زوال و از بین رفتنی باشد. «لا یَأتِیهِ البَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه». (1)
هنگامی‌كه هویّت انسان كامل، مخصوصاً فاطمة زهرا ـ س ـ را ارزیابی می كنیم، می‌بینیم در این مثلث خلاصه می‌شود؛ او از زمین برنخاست، از آسمان نازل شد و تقریباً هم سفر قرآن كریم بود. تا قرآن آیات و سوره‌هایش نازل می‌شد، او هم روزانه متكامل می‌شد و ترقّی می كرد. تا قرآن به پایان رسید، عمر زهرای اطهر ـ س ـ هم به پایان رسید و برای اَبد ماند. گرچه «إنَّكّ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُون» (2)شامل همه انسان‌ها هست. آن مثلث درباره قرآن روشن است. همه می‌دانیم قرآن كریم كتابی است كه از ذات أقدس إله نشأت گرفته، هیچ فكری او را تدوین نكرده، از آسمان غیب و طی بیست و سه سال به تدریج نازل شده است. پس از اینكه «اَلْیُومْ اَكْمَلْت» (3) و سائر آیات نازل شد، این كتاب نه یك كلمه كم، نه یك كلمه زیاد إلی یومِ القیامه ماندنی است. از آسمان نازل و از غیب نازل شد. در طی بیست و سه سال به تدریج متكامل شد. تا به «اَلیُومْ اَكْمَلْتُ» و مانند آن رسید و ماند برای اَبد.
جریان فاطمه زهراء ـ س ـ هم همین‌گونه است. وقتی وجود مبارك پیغمبر اكرم ـ ص ـ به مقام شامخ نبوّت بار یافتند و به معراج رسیدند، در معراج غذائی میل كردند. وقتی از معراج نازل شدند، به زمین آمدند، دیگر تماسی نداشتند، مگر اینكه آن غذا به صورت نطفه در بیاید؛‌ آن میوه آسمانی و غیبی و بهشتی. آن میوه غیبی و بهشتی وقتی در صُلب مطهّر رسول اكرم ـ ص ـ به صورت نطفه فاطمه ـ س ـ در آمد، در قرار مَكینِ خدیجه ـ س ـ مستقر شد. پس وجود مبارك این بانو، مانند افراد دیگر، نظیر مردها و زن‌های عادی نیست كه نطفه آنها محصول آب و غذا و میوه زمین باشد و از زمین برخاسته باشد! همان‌گونه كه قرآن كریم مانند كتاب‌های بشری نیست كه محصول فكر بشر باشد، نطفه وجود مبارك فاطمه ـ س ـ هم محصول آن میوه غیب و میوه بهشت است و از زمین برنخاست. منتها این چند سالی كه طول كشید تا این نطفه مستقر شود. این مقدّمه انعقاد نطفه است. باید وحی نازل شود، تا پیامبر اسلام ـ ص ـ به آن مقام وحی یابی برسد، باید آن انقطاع وحی به عنوان آزمون فرا رسد، باید نوبت معراج فرا برسد، باید پیغمبر به معراج برود، باید در معراج آن میوه بهشتی را میل كند، سپس آن نطفه بشود تا بشود فاطمه! وقتی هم كه از معراج آمدند، یك سال یا كمتر طول كشید مثلا، كمتر از یك سال طول كشید تا وجود مبارك فاطمه ـ س ـ مُتكَوِّنه شود، این طلیعت پیدایش و تجلّی آن بانو در عالم طبیعت است.
ظلع دوّم این مثلث آن است كه چون بیست و سه سال این قرآن به تدریج نازل شد، این پنج سال اوّل تقریباً مقدّمه‌ای برای پیدایش چنین معراجی و چنان میوه‌ای و چنین نطفه‌ای بود. همراه با نزول آیات و سُور و معارف قرآن كریم این بانو ترقّی می‌كرد. اگر دو ساله بود در شِعب أبی‌طالب با آن آیات و مشكلاتی كه نازل می‌شد، ترقّی می‌كرد و اگر چند سال در مكّه تشریف داشتند، با آیات مكّی مترقّی می شدند و اگر چند سال در مدینه تشریف داشتند، با آیات مَدنی مترقّی می‌شدند.
وجود مبارك فاطمه ـ س ـ‌ از چندین راه با قرآن رابطه داشت؛ گاه مستقیم و گاه غیر مستقیم. رابطه مستقیم دو گونه بود: یكی این بود كه از وجود مبارك پیغمبر ـ علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء ـ آیات و تلاوت آنها و تعلیم كتاب و حكمت و تزكیه را؛ این چهار كار را كه وظیفه رسمی پیغمبر ـ ‌ص ـ بود فرا می‌گرفت. «كَمَا أَرْسَلْنَا فِیكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ یَتْلُو عَلَیْكُمْ آیَاتِنَا وَیُزَكِّیكُمْ وَیُعَلِّمُكُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ». (4) این چهار برنامه را مستقیماً از مشهد، مكتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده می‌كرد و هر روز این دو شاگرد را به پیشگاه رسول گرامی ـ ص ـ می‌فرستاد، یعنی حسن و حسین سفیران فاطمه بودند. اینكه در آن قصّه است وجود مبارك امام حسن ـ ع ـ‌ گزارشی می‌داد، بعد عرض كرد: مادر، امروز گویا یك بزرگواری مرا می‌بیند، «قَلَّ بَیانِی وَ كَلَّ لِسانِی ، لَعَلَّ سَیِّدَاً یَرانِی». این قَضیّهٌ‌ فِی واقِعِه نبود كه یك روز گزارش داده باشد. هر روز گزارش می‌داد. متنها آن‌ روز وجود مبارك علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ از پشت در یا پرده ناظر صحنه بود. هر روز وجود مبارك فاطمه ـ س ـ حسنین را به مشهد و به محضر و به مكتب پیغمبر می فرستاد ، بعد از آنها استنطاق می كرد كه امروز چه آیه نازل شد ؟ پیغمبر چی فرمود ؟ آیه را چنین معنا كرد ، چنان معنا كرد . این آیه را با آن آیه چگونه هماهنگ كرد ؟ اینها گزارش می دادند . در تكمیل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاكره می كرد . سفیر سوّمی كه وجود مبارك فاطمه ـ س ـ داشت ، علیّ بن أبیطالب بود كه باب مدینة علم بود . آن هم مرتّب گزارش می داد : امروز این آیه نازل شد ، پیغمبر اینچنین معنا كرد ، اینچنین تفسیر كرد و مانند آن . این سه راه را كه یكی مستقیم و دو تا غیر مستقیم ، وجود مبارك بی بی ـ س ـ داشت . راه دیگری كه غیر مستقیم است و هر كسی می تواند آن را داشته باشد ، منتها گرچه در نظام تكوین هر فیضی كه به انسان عادی می رسد به وسیلة آن انسان كامل است كه بِیُمْنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَالسَّماء ، ولی به حسب ظاهر انسان یك راه مستقیمی هم با ذات أقدس إله دارد . آن راه را هم خدا وعده داد كه إتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمُكُمُ الله (5). در سورة انفال بالاتر از این را وعده داد؛ إنْ تُتَّقُوا الله یَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً (6). شما را به فرقان نائل می كند، متبرّك می كند كه بالاتر از آن است . خوب اینكه فرمود : تقوا پیشه كنید از یك سو ، خداوند معلّم شما می شود از سوی دیگر ؛ اِتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمُكُمُ الله ، این بی بی ـ س ـ در اثر‌آن تقوای كامل شاگرد مستقیم ذات أقدس إله بود ، معارفی را از آنجا فرا گرفت . و از اینكه در سورة انفال خدا وعده داد : إنْ تَتَّقُوا الله یَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً ، این بی بی ـ س ـ مَثل أعلای تقوا بود . ذات أقدس إله فرقان بین حقّ‌ و باطل را به او عطا كرده است . این مجموعه اینقدر ادامه داشت تا قرآن به پایان برسد . همین كه در اواخر عُمر مبارك پیغمبر ـ علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء ـ قرآن به پایان رسید ، دیگر آیه ای نازل نشد ، طولی هم نكشید كه این پدر و آن دختر ، هر دو رحلت كردند . بی بی ـ س ـ بیش از 75 روز یا 95 روز بعد از رحلت رسول گرامی نماند . تقریباً وقتی نازل شدن قرآن تمام شد ، عُمر این بی بی هم تمام شد . او با قرآن نفس می كشید ، با قرآن كامل می شد ، با قرآن مترقّی بود ، با قرآن مأنوس بود . منتها قرآن آمد كه بماند ، این بی بی هم آمد كه بماند ! بدن اش البتّه رحلت كرده است ، و امّا جان او همچنان زنده است . این بخش اوّل كه پشتوانة مسائل بخش دوّم است .
امّا آنچه كه ما موظّف ایم به این بانو اقتدا كنیم و وظیفه داریم ، مأمور هستیم و راه اش هم ممكن است ، آن است كه این بانو ـ س ـ هم در اعتقادات ، هم در اخلاق ، هم در حقوق ، هم در فقه مطالب فراوانی را فرمودند و عمل كردند و تعلیم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما داد . سرّ اینكه در پایان بخش اوّل به این نتیجه رسیدیم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند ، نه آمد كه برود . نظیر افراد دیگر نیست كه می آیند و می روند . بلكه او آمد كه بماند و اگر امیر المؤمنین ـ ع ـ درباره عالمان دین فرمود : «اَلْعُلَماءُ باقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْر» (7) ! مصداق كامل و بالذّات این علماء ، خود معصومین اند و چون فرمود : «نَحْنُ العُلَماء وَ شِیعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُون وَ سائِرُ النّاسِ هَمَجْ» (8) . و اگر علماء شامل غیر معصوم بشوند ، بِالعَرَض و بِالتَّبع است . آن عالمی كه ارتباط اش به اهل بیت كامل است ، آن می ماند . آن عالمی كه بهرة ولائی اش كم است ، كم می ماند . آن كه بی درایت است ذلِكَ مَیِّتُ الأحْیاء، مانند دیگران از بین می رود و از یاد می رود. امّا آنكه زهرا ـ س ـ آمد كه بماند ، تحلیل بخش پایانی سورة كوثر می تواند سند این بحث باشد . در جریان سورة كوثر ؛ یعنی : إنّا أعْطِیْناكَ الكُوثَرْ . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَرْ . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَر(9)، مستحضرید كه غالب مفسّران شیعه و سنّی گفتند كه : عدّه ای از سَنادید قریش ، مشركان ، بَدخواهان ، معاندان ، روی همان سنّت های باطلی جاهلیّت گفتند : پیغمبر بعد از مُردن ، نام او و مكتب او و یاد او از بین می رود . برای اینكه او كه پسر ندارد ! دربارة دختر باورشان این بود كه :‌ بَنُونا بَنُوا اَبناءَ نا وَ بَناتُنَا لُو هُنَّ اَتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ . این شعر ، شِعار رسمی جاهلیّت بود . می گفتند كه : پسران ما و نوه های پسری ما ، اینها فرزندان ما هستند . امّا نوه های دختری ما فرزند ما نیستند . اینها فرزند مردان دیگر اند ! وَ بَناتُنَا وَ لُو هُنَّ أتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ . اینها برای زن حرمتی قائل نبودند . برای فرزند های دختر حرمتی قائل نبودند . می گفتند : به ما مربوط نیست ! و می گفتند : چون پیغمبر پسر اش قبلاً مُرد و اكنون پسری ندارد ، در اواخر عمر به سر می برد ، جز دختر چیزی از او نمانده است ، با مُردن او ، مكتب او و نام او و دین او سپری می شود و از بین می رود . آنها یك همچنین شرائطی بود ، یك همچنین سرزنشی داشت !
ذات أقدس إله فرمود به اینكه : تو برای همیشه می مانی ! برای اینكه من به تو چیزی دادم كه هیچ كسی نمی تواند او را از بین ببرد ! و به تو فرزندی دادم كه حافظ و مجری آن چیز است . آن چیزی كه به تو دادم « قرآن » است . و آن كسی هم كه حافظ قرآن ، مفسّر قرآن ، مُبیّن قرآن ، معلّم قرآن ، مجری احكام و حقوق قرآن است ، فرزندان همین دختر اند ! فرمود : إنّا ‌أعطَیناكَ الكُوثَر . این كوثر مصادیق فراوانی دارد ؛ دین هست ، قرآن هست و ولایت هست . إنّا أعطَیناكَ الكُوثَر . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَر . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر . یعنی آنها كه تو را شماتت می كردند ، بَدی تو را می خواستند ، انقطاع نسل تو را می خواستند ، ابتر بودن تو را در نظر داشتند ، آنها ابتر اند ، نه تو ابتری ! این اَبتر ، این لفظ چون در مقام تهدید است ، مفهوم دارد . اگر بگویند : فلان شخص ابتر است ، معنایش این نیست كه دیگری ابتر نیست ، چون مفهوم ندارد . ولی اگر در لسان تهدید باشد ، در ارزیابی هر دو باشد ، در مرز بندی باشد ، در تفریق باشد ، این مفهوم دارد . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر . یعنی تو ابتر نیستی ، آنها ابتر اند . آنها مُنقطعُ النَسل اند ، تو مُنقطعُ النَسل نیستی ! نام آنها و یادمان آنها و یاد آنها از بین می رود ، نام تو و یاد تو همیشه می ماند . خوب ؛ تهدید ذیل این سورة مباركة إنّا أعطَیناكَ الكُوثَر نشانة آن است ؛ چون در مقام تهدید است ، دو تا پیام دارد ؛ یكی اینكه دشمنان تو منقطع می شوند ، از بین می روند . یكی اینكه تو از بین نمی روی ! تو ابتر نیستی ، تو متّصل ای و پیوسته ای ! اگر چنانچه وجود مبارك پیغمبر دختر می داشت و لا غیر ، بر اساس گمان باطلی و ظنّ جاهلیِ جاهلیّت آن را اَبتر می پنداشتند ، یك . و اگر پسر می داشت ، پسرش نظیر پسر نوح بود ، باز او اَبتر می بود . چون این پسر نه تنها سبب دوام دین پدر نمی شد ، بلكه مایة انقراض دین پدر بود . سه : اگر فرزند می داشت ، فرزند بی تفاوت ، كاری به دین نداشت . نه معاند بود ، نه مخالف بود ، نه مُعالِف ، باز هم این شخص اَبتر بود . قرآن كریم فرمود : اینچنین نیست كه تو فرزند طالح داشته باشی یا بی تفاوت داشته باشی . فرزند صالح داری و مصلح داری و اهل قرآن داری و همتای قرآن داری و از بین نمی رود و از همین دختر هم هست . هم به دختر بها می دهد ، هم او را حافظ قرآن می داند، و از نسل او مجریان و مفسّران قرآن به بار می آورد كه باعث دوام نبوّت و بقای وحی و مكتب رسالت باشد كه تو اَبتر نیستی ، تو مستدام و مستمری ، آنها اَبتر اند . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَرْ . بنابراین این بانو توانست حافظ قرآن باشد . چون خودش هم همتای با قرآن از غیب به زمین آمد ، اوّلاً . تا قرآن ادامه داشت ، او هم تدریجاً متكامل بود ، ثانیّاً . وقتی قرآن منقطع شد ، او هم رحلت كرد ، ثالثاً . قرآن آمد كه برای اَبد بماند ، این بانو هم نازل شد كه برای اَبد بماند ، رابعاً‌ . ماندن اش هم به همین است . اینكه گاهی گفته می شود این بانو حجّت بر ائمه اطهار است ، برای این جهت است كه در حجیّتْ نبوّت یا رسالت یا امامت لازم نیست . آنچه كه محور حجیّت است ، عصمت است . اگر یك انسانی معصوم بود ، ما یقین داریم حرف او ، فعل او ، تقریر او ، سكوت او و قیام و قعود او حجّت خداست . این كه در زیارت آل یاسین به پیشگاه ولی عصر ـ عج ـ سلام عرض می كنیم ، به تك تك حالات او سلام عرض می كنیم ، برای اینكه تك تك حالات او معصومانه است . وَالسَّلامُ عَلَیكَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقْعُدْ ، حِیْنَ تَقْرَءُ وَ تُبَیِّنْ ، حِیْنَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدْ (10). آن وقتی كه برمی خیزی ، آن وقتی كه می نشینی ، آن وقتی كه سخن می گوئی ، آن‌وقتی كه تقریر می كنی، آن وقتی كه ركوع داری ، آن وقتی كه سجود داری ، جامع همة اینها همان است كه در سورة مباركة انعام آمده است كه : إنَّ الصَّلاتِی وَ نُسُكِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی(11). خوب اگر كسی معصوم بود ، حیات و مماتش این است ، شئون حیات و ممات این است ، ما به تك تك این شئون معصومانة معصوم عرض ادب می كنیم . معیار حجیّت عصمت است ، نه نبوّت ، نه رسالت و نه امامت . و چون این بانو ـ س ـ معصومه است ، حجّت خداست . این كه در نهج البلاغه، گاهی علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ به سخنان بی بی ـ س ـ استشهاد می كند كه فاطمه چنین گفته شد ، این استدلال به قول حجّتُ الله است .
امّا سرّ این كه او حجّت بر معصومین هم هست ، این است كه ائمه اطهار عالم به غیبند ، بِمَا كان ، بِمَا یَكُون ، بِمَا هُوَ كائِن إلی یُومِ القِیامه . امّا منابع علمی اینها ؛ گاهی از رسول اكرم شنیدند ، گاهی از فاتح قرآن كمك می گیرند ، و گاهی از مُصحف فاطمه . وقتی امام معصوم دارد خبر غیب می دهد، از او می‌پرسند كه این خبر غیب را از كجا گفتی؟ می گوید: در مُصحف مادرمان بود . خوب این مُصحف فاطمه چیست؟ همان است كه جَبرئیل ـ ع ـ نازل می شد ، و این معارف را می فرمود و وجود مبارك فاطمه ـ س ـ تلقّی می كرد ، بعد به امیرالمؤمنین می فرمود ، امیر المؤمنین اِملای او را می نوشت و كتابت می كرد ، كاتب این بخش از وحی هم بود ، شده مُصحف فاطمه . آن وحی تشریعی بود كه با انقطاع عُمر مبارك رسول گرامی ـ ص ـ به پایان رسید. اگر در نهج البلاغه آمده است كه وجود مبارك امیر المؤمنین درباره رحلت پیغمبر ـ ص ـ فرمود: «لَقَدْ اِنْقَطَعَ بِمُوتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمُوتِ أحَد مِنْ اَخبار السَّماء»(12)، آن ناظر به وحی تشریعی است . وگرنه وحی تَسدیدی ، تعریفی ، اِنبائی ، انحاء و اقسام وحی إلی یوم القیامه مخصوصاً در شب های قدر نازل می شود، این دوام دارد. این گونه از وحی ها در شب های جمعه ، در لیالی قدر بر ائمه نازل می شد و بر وجود مبارك ولی عصر ـ عج ـ هم نازل می شود . این وحی قطع نشده است . اینگونه از معارف غیبی به وسیلة جَبرئیل ـ ع ـ نازل می شد ، فاطمه ـ س ـ تلقّی می كرد ، و این ها را حفظ می كرد ، برای امیرالمؤمنین اِملاء می فرمود ، وجود مبارك امیرالمؤمنین ـ ع ـ اینها را می نوشت ؛ شده مُصحف فاطمه ! و این مُصحف الآن در نزد وجود مبارك ولی عصر ـ عج ـ است این از منابع علم غیب ائمه اطهار است كه وقتی از یك امام معصومی سئوال می كردند یا گاهی خود آنها بلا واسطه و قبل از سئوال و مستقیم می فرمودند : در مُصحف جدّة ما ، در مُصحف فاطمه چنین آمده است . این می شود حجّت خدا بر خلق ، أجمعین ؛ مخصوصاً در معارف غیبی نسبت به ائمه اطهار ـ ع ـ .
حالا این بانو كه برای همة ما اُسوه است ، در این بخش ما موظّفیم منند آن حضرت حركت كنیم، منتها این در حدّ آفتاب ، و ما در حدّ شمع؛ این فضای كلّ جهان را روشن می كند ، ما در زندگی خاصّ خودمان مانند شمع نور بدهیم به فضا و زندگی خود را روشن كنیم این است كه فرمود : «مَنْ أصْعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلَیْهِ أفْضَلَ مَصْلِحَتِه» (13). فرمود: اگر كسی عمل خالص بكند ، و این قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پیشگاه ذات أقدس إله ببرد ، ذات أقدس إله بهترین و والاترین مصلحت او را به او عطا می كند و نازل می كند . یك وقت انسان كار خوب انجام می دهد و دیگر به این فكر نیست كه من این كار خوب را حفظ بكنم . این مثل یك باغبانی است كه یك نهالی را غَرس كرده است و دیگر به فكر آبیاری او نیست . ممكن است روی دیم ، یعنی آنچه كه به وسیلة باران در بیابانها رشد می كند ، مستدام هم هست ، اینها را می گویند : «دیم» ، و واژة عربی هم هست . اگر چنانچه كسی دیمی كار كرد ، گاهی محصول می گیرد ، گاهی نمی گیرد و مانند آن . ما مأموریم كه مثل یك باغبان ای كه دركنار منزل اش یك حفره غَرس كرده ، یك نهالی غَرس كرده ، مثل فرزند از او نگه داری كنیم ، دائماً به سراغ او باشیم ، حدوثاً و بقآءً ؛ پس یك وقت یك كسی كار خیر انجام می دهد ، به این فكر نیست كه او را حفظ بكند ! گاهی او را می گوید ، گاهی او را با منّت ذكر می كند ، گاهی مثلاً خوش اش می آید كه دیگران بازگو كنند ، یا ازش بهره برداری كنند ، بهره برداری تبلیغی و سیاسی ؛ این شخص كار خوب كرده است ، و امّا كار او زمینی است ، همین جا ماند ! بعضی ها كار خوب انجام می دهند ، برای ضبط و نگه داری او هم تلاش و كوشش می كنند ، امّا تا یك مدّت محدودی ! برخی ها تلاش و كوشش شان زیاد هست‌ ، امّا‌ آن قدرت را ندارند كه بالا ببرند . وجود مبارك بی بی ـ س ـ نفرمود اگر كسی كار خوب بكند ، خدا بهترین مصلحت را به او می دهد ! فرمود : كار خوب بكن ، این را نگه بدار ، این را هدیه بكن ، برو و ببر . تا انسان بالا نرود كه نمی تواند ی هدیه ای را به پیشگاه ذات أقدس إله إعطا بكند كه ! فرمود : مَنْ اَصعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلِیهِ أفضَلَ مَصلَحَتِه . اگر یك كسی كاری كرد و این كار را حدوثاً و بقآءً طاهر نگه داشت‌ ، آلوده نكرد ، به همراه كار خوب رفت ، چون إلِیهِ یَصعَدُ الكَلِمُ الطَیِّب (14)، بالا رفتن كار هر كسی نیست ! بالا برود و این بار را هم به همراه داشته باشد ، تا به یَدَ الله برسد و به خدا تقدیم بكند ! اگر كسی به جائی رسید كه خودش كار خیر خود را به خدا تقدیم كرد ، خودش بالا برد ، نه ملائكه بالا ببرند . كار خیر را ملائكه می برند ، گزارش می دهند . بالأخره جواب را هم آنها می آورند . آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است ، بهره اش هم كم است . ولی اگر كسی خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و این كار خیر خود را به پیشگاه ذات أقدس إله تقدیم بكند . خودش اِصعاد كند ، خودش به همراه عمل برود ، آنگاه فاضل ترین مصلحت او را ذات أقدس إله نازل می كند . خود خدا ، نه به فرشته ها بگوید ! اَهبَطَ اللهُ عِلِیْهِ أفْضَلَ مَصْلَحَهٍ . خوب این دستوری كه وجود مبارك بی بی به ما داده است . فرمود : این كار شدنی است . این كار را انجام بدهید و مانند آن .
بحثی كه مربوط به جریان روز است ، همة ما باید از این بحث به عنوان بزرگداشت بی بی ، مخصوصاً نسل جوان استفاده بكنیم این است كه زن های در عالم ، زن های كامل ، برجسته ، بزرگ و بزرگوار خیلی اند . مثل اینكه مردان خیلی اند ، امّا كسی كه مثل علیّ بن أبیطالب بشود ، كم است . زن های بزرگ و بزرگوار هم زیاد اند ، امّا كسی مثل بی بی فاطمه بشود ، كم است . یك وقتی امام خمینی ـ ره ـ می فرمود: جَبرئیل برای هر پیغمبری كه نازل نمی شد ! برای انبیای خاص نازل می شد . این ای كه مرحوم كلینی ـ ره ـ در كتاب شریف اصول كافی نقل می كند : جَبرئیل بر وجود مبارك فاطمه نازل می شد، این نشانة آن است كه مقام آن حضرت نسبت به برخی از انبیاء بزرگتر و برجسته تر است. این نه برای آن است كه زن های بزرگ در عالم كم اند . اگر از علیّ بن أبیطالب تجلیل می شود نه برای آن است كه مرد های بزرگ در عالم كم اند ! مردان بزرگ در عالم خیلی اند ، امّا علی خیر بزرگ است . زنهای بزرگ هم در عالم خیلی اند ، امّا فاطمه خیلی بزرگ است . همین ابن أبی الحدید مُعتزلی در شرح نهج البلاغه می گوید ؛ خوب این بالأخره به حسب ظاهر سنّی است . این می گوید : تاریخ قبل از طوفان در دسترس نیست . ما نمی توانیم دربارة قبل از طوفان سخن بگوئیم . ولی از طوفان به بعد تاریخ اش مدوّن است. تاریخ كافران، تاریخ مسیحی ها ، تاریخ زرتشتیان ، تاریخ یهودیان ، تاریخ مسلمانها . تاریخ مردان با دین ، تاریخ مردان بی دین ، همه مشخّص است. نه در بین بی دین ها مردی به بزرگی علی آمد ، نه در بین یهودی ها ، نه در بین مسیحی ها ، نه در بین زرتشتیها مردی به بزرگی علی آمد! بعد هم ، لُو كانَ لِبامْ . می گوید : ما علی را از منظر جهانی می بینیم ، از نظر انسانی می بینیم . كاری كرد كه نه مسلمان كرد ، نه یهودی كرد، نه مسیحی كرد ، نه زرتشت كرد ، نه بی دین كرد ، نه با دین كرد . علی ، علی است ! در جریان علی یك همچنین حرفی است كه از طوفان نوح به بعد كسی همتای علی نیامد در هیچ ملّتی . و این علی هم سنگ و هم طراز و یك بام فاطمه است . اگر كسی خواست ببیند فاطمه چه قدر مقام دارد ، باید بگوید : همتای علی است . اگر دربارة این بی بی سخن مطرح هست ، برای آن است كه او خیلی بزرگ است . جَبرئیل برای هر پیغمبری نازل نمی شود . و این بی بی وقتی مقام علمی او روشن می شود كه این دو تا خطبه ای كه یكی در مسجد ، یكی در منزل ایراد كرده اند ، آن خطبه ها را ببینند ، بعضی خطبه های نهج البلاغه را ببینند ؛ خطبه های نهج البلاغه هم یكسان نیستند . بعضی ها عرشی اند ، بعضی متوسط اند . آن خطبه های عرشی نهج البلاغه را هم ببینید ، عمیق ترین جمله های خطبه های عرشی نهج البلاغه را ببینند ، آنگاه می فهمد آن بخش های عرشی خطبه های عمیق نهج البلاغه قبل از اینكه علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ آن خطبه ها را بگوید و بفرماید ، لااقل بیست و پنج سال قبل اش همین بانو فرمود . یك خِطابه ای دارد كه قابل درك است برای خیلی ها . یك خطبه ای دارد كه آن به این زودی ها درك شدنی نیست . خطبه ای كه اینها می خواندند به این فكر نبودند كه مردم بفهمند . خطبه را كه برای مردم نمی خوانند ، مثل دعا . اینها یك ارتباطی با خدا داشتند ، یك ارتباطی با جامعه و خلق . آن بخشی كه به خطبه بر می گردد ، به حمد بر می گردد ، به توحید بر می گردد، به ثناء بر می گردد ، آن كاری با مردم ندارد كه مردم می خواهند بفهمند یا نفهمند . دعای عرفة سیّد الشهداء را مردم می خواهند بفهمند یا نفهمند . امّا این بیست جلد وسائل و امثال این ، اینها برای مردم است . فهمیدن اش هم سخت نیست . فهمیدن این مطالب بیست جلد وسائل و مستدرك و اینها چون برای بیان مردم ، هدایت مردم ، راهنمائی مردم ، اخلاق مردم ، حقوق مردم ، فقه مردم است ، فهمیدنی است . منتها یك سی چهل سال درس می خواهد. امّا آن یك درسی نیست كه انسان با این سی چهل سال حلّ بشود. نشانه اش این است كه خیلی ها رفتند و ماندند . دعاها حسابشان جداست ، خطبه ها حسابشان جداست ، آنجا كه ائمه با خدا سخن می گویند حسابشان جداست ، آنجا كه با خلق خدا دارند سخن می گویند حسابشان جداست .
یك اشكال معروفی است ، آن اشكال معروف را مرحوم محقق داماد ، میرداماد در قبسات اشاره كرده ، و آن اشكال را در شروع خطبه های نهج البلاغه حلّ شده و بیست و پنج سال قبل از علیّ بن أبیطالب همین بی بی ـ س ـ حلّ كرده . عصارة آن اشكال این است كه مُلحِدان ، متفكّران مادّی ، آنها كه به اَزلیّت عالم فتوا دادند، گفتند : خدا كه جهان را خلق كرده است از چی خلق كرده ؟ اگر خداوند جهان را از یك ذرّاتی خلق كرد ، پس آن ذرّات قبل از خلقت خدا بودند ، قدیم بودند ، خدا اینها را خلق اش كرد . اگر خداوند عالم را مِنْ شِیء خلق كرد ، خوب پس آن شیء بود ، آن موّاد اوّلیه بود ، خدا عالم را از شیء خلق كرد ، پس آنها نیازی به خدا ندارند . اگر مِنْ لا شِیء خلق كرد، لا شِیء كه معدوم است ، معدوم كه نمی تواند موّاد خام باشد! از عدم كه نمی شود چیز آفرید كه ! و شیء هم كه از دو طرف نقیض بیرون نیست . مِنْ شِیء باشد ، اشكال دارد . مِنْ لا شِیء باشد ، اشكال دیگر دارد و غیر از این دو نقیض چیز دیگر نیست . این شبهه از دیر زمان بود . مرحوم میرداماد در قبسات این شبهه را نقل می كند ، بعد می گوید : این شبهه با خطبه های اهل بیت حلّ می شود و آن نكته این است ، آن جواب این است كه : نقیض مِنْ شِیء ، مِنْ لا شِیء نیست . نقیض مِنْ شِیء ، لا مِنْ شِیء است ، نه مِنْ لا شِیء ! و خیلی ها این را از خطبة نهج البلاغه جواب دادند كه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه داردكه عالم را لا مِنْ شِیء خلق كرد (15). یعنی صادر اَزل وجود ندارد، إنشاء مُنشِئات است ، چیزی نبود و با ارادة الهی یافت شد . این هیچ دلیلی هم در بطلان و استحاله او اقامه نشده و ممكن هم هست . ولی این بزرگواران عنایت نكردند قبل از آنكه علیّ بن أبیطالب این را در نهج البلاغه؛ چون خطبه های امیرالمؤمنین بعد از رحلت پیغمبر مستقیم نبود. پس از اینكه به خلافت رسیده اند بود. چون حضرت بعد از آن مدّت ساكت شدند و به كشاورزی و كارهای عبادی پرداختند تا بعد از بیست و پنج سال كه بالأخره خلافت به سراغ آن حضرت رفت ، حضرت شروع كردند به خطبه خواندن . در آن خطبه ها فرمودند كه : عالم را لا مِنْ شِیء خلق كرد . این نكته نورانی كه میرداماد در قبسات بهش اشاره كرده ، پیش از علیّ بن أبیطالب همین بانو ـ سلام الله علیها ـ در مقدّمه خطبه مسجد كوفه ایراد كرده كه فرمود : عالم را خدا لا مِنْ شِیء خلق كرد ، نه مِنْ‌ شِیء و نه مِنْ لا شِیء (16)! نقیض مِنْ شِیء لا مِنْ شِیء است، نه مِنْ لا شِیء . هم نقیض را فهماند، هم ثابت كرد كه یك طرف نقیض باطل است، یك طرف دیگر حقّ. آن مشكلی كه وجود مبارك فاطمه ـ س ـ به پاس او به میدان آمد، به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در این دو خطبه گِلایه كرد، اعتراض كرد، از ولایت دفاع كرد ، برای اینكه جامعه به آن گرفتاری ناكثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود. الآن عزیزان، خواهران و برادران، نسل جوان ما، نسل سوّم انقلاب است. همان خطری كه علیّ بن أبیطالب را تهدید می‌كرد، انقلاب ما را تهدید می‌كند. همان قضیّه‌ای كه فاطمه ـ س ـ پیش بینی می‌كرد ما هم باید پیش بینی كنیم. مشكل علیّ بن أبیطالب نسل سوّم انقلاب بود. الآن مشكل رهبری و رهبر و قانون اساسی و روحانیّت و علاقمندان به انقلاب همین نسل سوّم است. شما كه اینجا نشسته‌اید، قسمت مهم شما نسل سوّم انقلابید. نسل اوّل و دوّم انقلاب هم اینجا حضور دارند. وظیفه نسل اوّل و دوّم انقلاب باید بازگو شود، رسالت اینها باید بازگو شود، وظیفه نسل سوّم هم مشخّص شود تا انقلاب هم إن شآءَ الله مصون بماند و به دست صاحب اصلی اش ولی عصر ـ أرواحنا فداه ـ تقدیم كنیم.
مشكل علیّ بن أبیطالب نسل سوّم انقلاب بود! نسل اوّل انقلاب، آنها كه زمان طاغوت را درك كردند، سنّشان هفتاد سال، شصت سال، شصت و پنج سال، پنجاه و پنج سال است. اینها زمان طاغوت را درك كردند، فهمیدند كه ما در زمان طاغوت برده‌ای بیش نبودیم. نفت ما را چه كسی می‌برد، گاز ما را كی می‌برد، میراث فرهنگی ما را چی، نسخه های خطّی ما را چی، كتاب های خطّی ما را كی داغون كرد؟ تدوین قوانین ما چی، اصلاح های ما چه، مرزهای ما چی، استقلال ما چی ، تمامیّت أرضی ما چی ، امنیّت ما چی؟ ما یك بردگانی بودیم و آنها جلّاد محض ما!
... مشكل علیّ بن أبیطالب با همین نسل سوّم است وجود مبارك علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ سنّش از شصت گذشته بود. باید به جوان‌های بیست ساله، بیست و پنج ساله، اینها. وقتی این جوان‌ها به دنیا آمدند كه علیّ بن أبیطالب خانه نشین بود. نه سوابق پیش از بعثت علی را می‌دانند، نه مبارزات امیرالمؤمنین را در مدینه و مكّه دیدند. نه آن سلحشوری خیبر و مانند آن؛ از جمل تا نهروان یاد علی است كه بعدها باید تشكیل شود، همین‌ها تشكیل دادند. نه جریان خندق و خیبر و كندن دَرِ خیبر و اینها را دیدند. نه صحنة اُحد را دیدند. نه در غدیر حضور داشتند كه ببینند پیغمبر در حضور هزارها نفر علیّ بن أبیطالب را بلند كرد، فرمود: این علی جانشین من است. اینها را كه ندیدند. وجود مبارك حضرت امیر فرمود: تنها مشكلم با شماست. من چه بگویم؟ پیشینه‌ام را بگویم كه نبودید. لواحقم را بگویم كه نبودید؛ شما وقتی ما را دیدید كه من خانه نشین بودم ! الآن هم در برابر من می ایستید. پدران شما، مادران شما باید جریان را به شما بگویند كه پیش از انقلاب چه بود، هنگام انقلاب چه شد، پس از انقلاب چه شد، جنگ چه شد، كی فاتح خیبر بود، كی فاتح اُحد بود، كی فاتح خندق بود، كی فاتح بَدر بود، كی فاتح حُنین بود، كی حدیث طیر دربارة او آمد ، كی حدیث غدیر دربارة او آمد ، كی به جای پیغمبر خوابید؛ خوب كاشف الغطاء یك فقیه فَحلی است. این در كتاب قیّم كشف الغطاء می گوید: به نظر من علیّ بن أبیطالب از حسین بن علی شجاع تر است ! برای اینكه حسین بن علی وقتی شمشیر سلحشوری دستش بود ، می كُشت و كُشته می شد . امّا یك آدم بدون شمشیر ، بدون سلاح با یك رختخواب بخوابد ، منتظر باشد چهل شمشیر دار به او حمله بكنند . این كشف الغطاء است ! ایشان در كتاب شریف كشف الغطاء می گوید: به نظر من علیّ بن أبیطالب از حسین بن علی شجاع تر است . الآن خدای ناكرده اگر این نسل جوان ، اینها را ما به سمتی سوق بدهیم كه خطرات پیش از انقلاب را نفهمد، میراث فرهنگی با مهمّ ترین كتاب ، عالی ترین كتاب خطّی ، چه قرآن خطّی ، چه شاهنامة خطّی ، چه حافظ خطّی ، چه مولوی خطّی ،‌ دیدید كه الآن در كتابخانة غرب است ! آنها كه چون مُستَعمِر ما بودند‌ ، ما تحت استعمار آنها بودیم ؛ اگر نفت می خواستند، می گفتیم: چشم! گاز می خواستند، می‌گفتیم: چشم! قالی ابریشمی می خواستند ، می گفتیم : چشم ! وقتی می گفتند : فلان نسخة خطّی كتابخانة آستان قدس را می خواهیم، می گفتیم: چشم ! فلان نسخة خطّی كتابخانة ملك را می خواهیم ، می گفتیم: چشم! این نذورات امام رضا بود و قِمار بازی پهلوی ها! مگر این نذورات را نظیر فعلی صرف عمران و آبادی استان خراسان می كردند ؟! شما آن اسناد آن روزهای مشهد را ببینید ، متولّی شخص شاه ، حقُّ التُولیّه را به حساب او می ریختند! این نذورات را كجا می بردند ؟! این املاك وقفی را مانند رضا خان كه بر پدر و پسر عَلَیهِما مِنَ الرَّحمن مَا یَستَحِقّان ، كجا صرف می كردند ؟
وجود مبارك حضرت امیر فرمود : شما دست من را بستید ، من چی بگویم ؟ هر چه بگویم ، شما كه نبودید ببینید كه! الآن رهبر هر چی بگوید: من در كجا تبعید بودم ، كجا خطری بود ، این نسل جوان چگونه ؛ بهش می گویند : آزادی ، بهش می گویند : رهائی ! بهش می گویند : حقّ سئوال داری ! سئوال داد ، آزادی داد، امّا كدام آزادی بهتر از آزادی است كه فاطمه ـ س ـ تبیین كرده ؟ آزادی محدود به عدالت است . آزادی و عدالت هر دو محدود به شریعت اند! هرگز نمی شود گفت آزادی را عدالت تأمین می كند. زیرا این بین راه است . تازه سئوال اوّل ما این است كه عدالت یعنی چه ؟ عدالت را كی تأمین می كند ؟ چهار مرز عدالت را كی باید بگوید؟! تنها دین است . تنها خداست كه به ما شرف داده است. به ما گفته است به اینكه شما بردة هیچ كس نباش ! بنگرید این نكته را تا ببینید دین چگونه افراد را می پروراند!
از طرف مقام معظّم رهبری یك عدّه ای مأمور اند كه به سراغ افراد بازنشسته می روند . بازنشسته هم دو قسم اند ؛ یك عدّه هستند كه حقوق مستمری دارند ، یك عدّه هستند كه نه، كارمند دولت نبودند، حقوق مستمری ندارند! سالمندند، فرطوطند،‌ بازنشست طبیعی اند، كسی هم نیست كه به سراغ آنها برود. نه فرزندی دارند ، نه مستمری بگیر! از طرف مقام معظّم رهبری یك عدّه ای اند، به سراغ اینها می روند. این را می گویند : ادب دینی!‌ یكی از همین دوستان ما كه پدر شهید هم هست ، گفت : من از طرف ایشان رفتم جائی ، یك بزرگواری ، یك عالمی كه بازنشست روحانیّت بود . دیدم كه قدرت سخنرانی ، امامت، تدوین ، تدریس ندارد در سال در ضمن زندگی بسیار ساده است و او هم نیازمند است. امّا روح بسیار بلند! یك فقر آمیخته با استغنا! «فغان كه كاسه زریّن بی نیازی تو را ز چشمه ما كاسه گدائی كرد»! گفت: من گفتم از طرف كه آمده ام، او ضمناً ، تلویحاً به من فهماند كه این را به رهبر بگو، ما آن نیستیم كه به سراغ كسی برویم و از كسی چیزی بخواهیم. این شمائید كه موظّفید! این حرف را تلویحاً به من گفت، نه تصریحاً. در لَفافّه یك قطعه ادبی به من فهماند. گفت : جناب شهریار كه همشهری ماست، مال همین مرز و بوم آذربایجان است، در مدح علیّ بن أبیطالب ـ ع ـ آن شعر معروف را گفت؛ «علی ای همای رحمت». آن شعر، صدر و ساقه اش لطیف و زیبا و دلپذیر است. امّا یك بیتش اشتباه است! و یك بیتش خطا است! گفتم: كدام بیتش اشتباه است؟ گفت: آن بیت كه می‌گوید: «برو ای گدای مسكین دَرِ خانة علی زن كه نَگین پادشاهی دهد از كَرَم گدا را» این اشتباه است. گفتم: این كه شعر بلندی است، اشتباهش كجاست؟ گفت: خیر، صحیحش این است: «مَرو ای گدای مسكین تو دَرِ سَرای مولا كه علی همیشه می‌زد دَرِ خانه گدا را» این است! گفت : من تعجّب كردم، گفتم: نكند كه این نسبت به ساحت علی بخواهد، گفت: نه، چرا بروی، آن خودش تشریف می آورد! مَرو ای گدای مسكین تو دَرِ سَرای مولا ، كه علی همیشه می زد دَرِ خانه گدا را!
این بحث ناتمام است ، ولی در آستانه نماز ظهر ایم ، من هم وضع ام بیش از این اجازه نمی دهد ، حالم اجازه نمی دهد . حالا كه به اینجا رسیدیم من مصیبتم را با همین شعر تلفیق می كنم كه ما نرویم دَرِ خانة فاطمه، چون خودش به سراغ ما می آید. مَرو ای گدای مسكین تو دَرِ سَرایِ زهرا ! ما همین كه آمدیم اینجا، گفتیم: صَلَّ اللهُ عَلِیكِ یا بِنْتَ رَسُولِ الله ؛ اَلسَّلامُ عَلِیْكِ وَ عَلی أبِیكِ وَ عَلی بَعْلِكِ وَ بَنِیكِ وَ عَلَی السِّرِ المُسْتُودَعِ فِیْكِ ، همین كه آمدیم ، عرض حاجت كردیم. وجود مبارك امیرالمؤمنین در مراسم تجهیز زهرا اشك ریخت. گفتند: چرا می نالی؟ فرمود: من محرم ترین مرد نسبت به این بانو بودم. او تا الآن به من نگفت پهلویم وَرم كرده است! یا بازویم وَرم كرده است! من الآن كه زیر لباس داشتم غسلش می دادم، دستم به آن برآمدگی رسید! در هنگام دفن آن‌طوری كه در نهج البلاغه هست ، رو كرد به قبر مطهّر پیغمبر ـ سلام الله علیهما ـ ؛ گفت: یا رسول الله ! برای من بسیار گران و سخت و تلخ است كه این مصیبت را تحمّل كنم. «قَلَّ عَنْ صَفِیَّتِكَ صَبْرِی . سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ النازِلَهُ بِكْ السَّرِیعَهُ اللَحائِق» (17). یا رسول الله ! این دخترت كه زود به شما ملحق شدند تمام جریان سقیفه و غیر سقیفه را به عرض شما می رساند كه من هیچ كوتاهی نكردم. هرچه دستور دادی عمل كردم . «فَاَحْفِهَا اَلسُّئوال وَاسْتَخبِرَهَ الحال» (18). شما هم جریان را یكی پس از دیگری از این بانو سئوال كنید. انسان كه دردمند است، درداش را می گوید یك مقداری سبك می شود. بعد عرض كرد: یا رسول الله ! برای كوبیدن فاطمه ـ س ـ تنها هیئت حاكم قیام نكرد. اینها مردم را هم شوراندند. همه جمع شدند، اجماع كردند تا زهرا را منزوی كنند. آن گزارش ای كه دخترت به عرض شما می رساند این است كه : «سَتُنَبِّئُكَ أبْنَتُكَ بِتَضافُرِ الاُمَّه عَلی هَضمِهَا» (19). تنها از دولت بر نمی آمد كه زهرا را منزوی كند. تنها از ملّت ساخته نبود كه زهرا را منزوی كند. این دولت با آن ملّت ، این ملّت با آن دولتِ دست نشانده ، اینها اجماع كردند كه زهرا را منزوی كنند . می بینید سخن از فدك نیست شخصیّت فاطمه كسی بود كه تا همه جمع نمی شدند نمی توانستند او را منزوی كنند. گرچه نتوانستند، ولی بالأخره برای انزوای او همه زحمت كشیدند. یكی گفت: آتش بیاور، یكی گفت: آتش بزن، یكی گفت: غِلاف شمشیر بیاور، یكی گفت: غِلاف شمشیر بزن، یكی گفت: فدك را بگیر. و مانند آن؛ همه جمع شدند «بِتَضافُرِ الاُمَّه عَلی هَضْمِهَا». این كه به حضرت امیر مومنان ـ ع‌ ـ پیشنهاد دادند كه یا شب گریه كند یا روز، این نه برای آن است كه مثلاً خوب گریه وجود مبارك حضرت زهرا ـ س ـ نمی گذاشت كسی بخوابد ، باعث اذیّت است، اینها نبود . اینها چون مكرر از پیغمبر شنیدند كه رضای زهرا ، رضای خداست . غضب زهرا ، غضب خداست . رضا و غضب فاطمه رضا و غضب پیغمبر است ، رضا و غضب پیغمبر ، رضا و غضب خداست . اینها می گفتند : این همه گریه آن حضرت نشانه آن است كه از ما ناراضی است . برای اینكه زن های مهاجر و انصار بعد از جریان سقیفه وقتی رفتند ، خطبة دوّم را حضرت خواند . این خطبة دوّم خیلی فولادین است . ببینید برای هر كلمه اش باید لغت مراجعه كنید . این می شود . این زن های مهاجر و انصار آمدند به مردهایشان گفتند ، آنها دوباره برگشتند جبران كنند ، فرمود : گذشت ! این خطبه دوّم و خطبه اوّل ، كه خطبه اوّل در مسجد ، خطبه دوّم در منزل ، این ها را بیدار كرد . فهمیدند كه حضرت از آنها ناراضی است . گفتند : یك قدری نارضایتی اش را كم كند. سخن از گریه نبود . می دانستند مقام این بی بی چیست . مرحوم شیخ مفید است عَلی مَا ببالی ، ظاهراً ایشان نقل می كند وقتی بی بی ـ س ـ آمده علیّ بن أبیطالب را آن وضع با سرِ برهنه زیر منبر بالای سرش یك شمشیر دید ، فرمود : «خَلُّ ابْنِ عَمّی أوْ لِأكْشِفَنَّ رَأسِی بِالدُّعاء» ، فرمود: دست از پسر عموی من بردارید وگرنه سرم را برای نفرین كردن برهنه می كنم، سخن از لرزش ستون مسجد نبود! مرحوم شیخ مفید عَلی مَا بِبالی نقل می كند كه وجود مبارك علیّ بن أبیطالب به سلمان فرمود: «یا سلمان! إنّی أری جَنْبَتَیَ المَدِینَهِ عَلی تَكْفِها». فرمود : سلمان همین كه زهرا تصمیم نفرین گرفت من می بینم دو طرف مدینه دارد می لرزد. اگر این عذاب بیاید چه كنیم؟! إنّی أری جَنْبَتَیَ المَدِینَهِ تَكْفِئان. دو طرف این شهر دارد می لرزد ، نه ستون مسجد ! اگر این شهر زیر و رو بشود چه كنیم ؟! این فاطمه ! حالا شما خطبة زینب كُبری ـ س ـ را در كوفه قرائت كنید، می بینید بسیاری از جمله های بلند آن خطبه از مادراش گرفته شده. بسیاری از جمله های بلند خطبه زینب كُبری ـ س ـ در بازار كوفه از خطبة نورانی فاطمة زهرا ـ س ـ گرفته شده. اگر مرحوم صدرالمتألّهین ـ ره ـ در آن رساله شریفش می گوید: حسین بن علی را در سقیفه بنی ساعده شهید كردند ، همین است. «قُتِلَ الحُسِینُ بنُ عَلی فِی سَقِیفِه» . این می گوید: اگر نبود آن آتش زدن یا آتش آوردن دَرِ خانه فاطمه ، هرگز خیمه های بچّه های أبی عبدالله را به آتش نمی زدند.

سخنرانی آیت الله جوادی آملی در میان اساتید و دانشجویان شركت كننده در طرح ولایت و مردم دماوند به مناسبت شهادت حضرت زهرا ـ س ـ در مسجد جامع دماوند؛ مورخ 21/5/1381


1. فصّلت، آیه 42.
2. زمر، آیه 30.
3. مائده، آیه 3؛ «اَلیُومَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أتمَمتُ عَلَیْكُمْ نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الإسلامَ دِینَاً».
4. بقره، آیه 151. با تلخیص .
5. همان، آیه 282.
6. انفال، آیه 29.
7. نهج البلاغه، كلمات قصار، 147.
8. اصول كافی، ج 1، ص 34.
9. كوثر، آیات 1 تا 3.
10. مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.
11. انعام، آیه 162.
12. نهج البلاغه، خطبه 235.
13. بحار الأنوار، ج 67، ص 249، با تلخیص؛ «مَنْ اَصعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عِبادَتِه، اَهبَطَ الله إلَیهِ اَفضَلَ مَصلَحَتِه».
14. فاطر، آیه 10.
15. نهج البلاغه، خطبه 163؛ «اِبْتَدَعَ الأشیاءَ لا مِنْ شِیء كانَ قَبلَهَا وَ انشَأها بِلا اَضداء أمثَلَهٍ امْتَثَلَهَا…».
16. دلائل الإمامه، ص 31 و 32؛ «اِبْتَدَعَ الأشیاءَ لا مِنْ شِیء كانَ قَبْلَهَا».
17. نهج البلاغه، خطبه 202 و اصول كافی، ج 2، كتابُ الحُجَّه، بابُ مَولِدِ الزَّهراء.
18. همان.
19. همان.
رسا

UserName