• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 920
  • پنج شنبه 1388/7/9
  • تاريخ :

آیةالله بروجردی و نخست وزیر دربار
آقای بروجردی

آیه الله بروجردی ، تا آخر جلسه ، به او بی اعتنائی کردند، حتی صورتشان را هم ازاو برگردانده بودند. صحبتهای نخست وزیر که تمام شد، ایشان با عصبانیت فرمودند: خانه زن دیگر چیست ؟

خاطرهای اززبان آیةالله شیخ علی صافی

من و آقای اخوی(آیةالله العظمی صافی گلپایگانی) ،ایشان را قبل از آمدن به قم می شناختیم ! زیرا مرحوم پدرم با آیه الله بروجردی ،ازاصفهان آشنائی نزدیک داشتند. وقتی که ما برای تحصیل ، به قم آمده بودیم و حضرت آیه الله بروجردی ، هنوز در بروجرد بودند، مرحوم پدرم توصیه می کردند: بروید بروجرد واز خدمت ایشان استفاده کنید.

به خاطراین آشنایی قبلی ،از همان ابتدای ورود آیه الله بروجردی به قم ، در درس آن بزرگوار شرکت کردیم .البته خودمان را معرفی نکردیم و تا زمانی که مرحوم پدرم ، به قم آمدند و آقا برای دیدن ایشان ، تشریف آوردند، خدمت آقا رسیدیم .از آن به بعد، لطف آن بزرگوار به ما بیشتر شد.از کسانی بودیم که در هیات استفتاءایشان شرکت می کردیم . به خاطر همان آشنائی با پدرمان واعتمادی که به خود ما داشتند، بسیاری از اسرار ، که حتی نزدیکان ایشان از آن آگاه نبودند، با ما در میان می گذاشتند. ما نیز، چون از مطالب روز، آگاهی داشیتم ، برخی از مطالب را که به نظرمان لازم می آمد، باایشان در میان می گذاشتیم . به عنوان مثال ، شایع بود که : همسر نخست وزیر وقت ، بهائی است . به همین خاطرایشان از پذیرفتن او برای ملاقات خودداری می نمود. تااین که پس از تلاشهائی بسیار،ایشان موافقت کرده بودند.

یادم هست : شب آن روزی که قرار بود ملاقات صورت بگیرد، در روزنامه خواندم :به دستور نخست وزیر، در تهران خانه زن تاسیس می شود.

خبر روزنامه را نوشتم . آخرهای شب که شد، بردم بیت آقا و دادم به مشهدی اسماعیل و گفتم :این نوشته را به آقا بدهید. صبح زود، قبل از طلوع آفتاب ، کسی از طرف ایشان آمد دنبال من . خدمتشان رفتم . دیدم : خیلی ناراحتند.

فرمودند: نیاید. نیاید.

منظورشان نخست وزیر بود.

آقا بسیار ناراحت بودند. بعضی هم ناراحت شده بودند که چرا من با رساندن این خبر به آقا، سبب ناراحتی معظم له شده ام .

عرض کردم : آقا،اگر بناست این قدر عصبانی شوید، من دیگر برای حضرت عالی چیزی نمی نویسم .

فرمودند: آقا! من عمرم را کرده ام .

منظورشان این بود که : نباید به راحتی من ، مطالب از من مکتوم بماند

فرمودند: آخراین شخص دارد می آید. بااین وضع ، چگونه او را بپذیرم .

بنا بر این شد که : وقتی نخست وزیر آمد، آقا به شدت به اواعتراض کند و نارضایتی خود راازاین عمل اعلان نماید.

فرمود: پس تو هم ،این جا باش .

پذیرفتم

نخست وزیر آمد. خیلی مودب نشست . پس ازاحوالپرسی و تعارفات معمول ، راجع به کارهایی که دولت درخوزستان کرده بود گزارش داد.

آیه الله بروجردی ، تا آخر جلسه ، به او بی اعتنائی کردند، حتی صورتشان را هم ازاو برگردانده بودند. صحبتهای نخست وزیر که تمام شد، ایشان با عصبانیت فرمودند: خانه زن دیگر چیست ؟

نخست وزیر وقتی این عصبانیت و آن بی اعتنائی را دید، به کلی منکر اصل قضیه شد.از همان وقت ، مساله به فراموشی سپرده شد. خلاصه ،این جور مسائل را من و آقای اخوی ، به

آیه الله بروجردی می گفتیم .ایشان هم ترتیب اثر می دادند. بعده، همین مواضع ضد دربار، موجب شد که مرا به مشکین شهر تبعید کردند. همچنین ، در حل و فصل مسائل دیگر نیز، من و برادرم دخالت می کردیم

تنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه

مثل یک ملت

مثل یک ملت

مثل یک ملت
ابعاد علمی آیةالله بروجردی

ابعاد علمی آیةالله بروجردی

ابعاد علمی آیةالله بروجردی
گونه های مشارکت سیاسی (1)

گونه های مشارکت سیاسی (1)

گونه های مشارکت سیاسی (1)
گونه های مشارکت سیاسی(2)

گونه های مشارکت سیاسی(2)

گونه های مشارکت سیاسی(2)
UserName